
|
اللهم عجل لوليک الفرج
آخرين مطالب
جمعه هفتم بهمن 1390 :: 20:21 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
آخرين غنچه حضرت زهرا ( علیه السلام ) و مقتل او ولادت غم انگيز محسن (عليهالسلام ) همانا روز شهادتش نيز بود ، و كيفيت شهادتش قبلاً پيشگويى شده بود . اين دليل بر بزرگى مصيبتى است كه با قتل محسن (عليهالسلام ) بر اسلام وارد شد و نشانه شدت غصه اى است كه مادر دلسوخته اش حضرت زهرا (سلام الله علیها ) با از دست دادن اين پسر كشيد .
قبلاً نام او را تعيين كرده بود .
اگر اين آخرين گل زهرا ( سلام الله علیه ) به دنيا مى آمد همه به عنوان يادگار پيامبر( صلى اللَّه عليه و آله و سلم ) از او ياد مى كردند و گراميش مىداشتند . ولى خوب شد به دنيا نيامد ، چه آنكه هنوز متولد نشده اينچنين او و مادرش را گرامی داشتند . اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود : اگر فرزندان سقط شده شما روز قيامت شما را ببينند در حالى كه نامى براى آنان نگذاشته ايد ، سقط به پدرش مىگويد : چرا براى من نامى تعيين نكردى ؟ در حالى كه پيامبر( صلى اللَّه عليه و آله وسلم ) محسن (عليهالسلام ) را قبل از اينكه به دنيا بيايد نامگذارى كرده بود . اسماء مى گويد : وارد خانه حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) شديم وقتى كه حضرت جنين خود را سقط كرده بود ؛ همان كه پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) او را محسن ناميده بود . چه سوزناك است كه پيامبر(صلى اللَّه عليه و آله و سلم ) از شهادت يادگار خود خبر دهد و بفرمايد :
اين شهادت در اثر ضربتى است كه بر دخترم فاطمه (
سلام الله علیه ) وارد مى شود . حضرت زهرا (سلام الله علیها ) زده مى شود در حالى كه باردار است . در اثر اين ضربت فرزندى كه همراه دارد سقط مى شود ، و خود او در اثر همان ضربت از دنيا مى رود . گل زهرا (سلام الله علیها ) اول شهيد شد و سپس سقط گرديد ! اما چگونه ؟ اين سؤالى است كه بايد جزیيات ماجرا آن را روشن كند !!! مادرى كه فرزند همراه دارد مواظبت زيادى مى خواهد . رعب و وحشتى كه مهاجمين سقيفه پشت در خانه به راه انداخته بودند ، و فريادهاى بلند و بى ادبانه اى كه سر داده بودند و قصد ورود اجبارى به خانه را داشتند ، مى توانست به تنهايى باعث سقط محسن شود فرياد « آتش مىزنيم » ، و صداى بر زمين انداختن هيزم ، و چيدن آنها با خار مغيلان كنار ديوار و در خانه و آتش زدن آنها ، و دود و شعله هايى كه از زير در و بالاى ديوار خانه ديده مى شد ، هر خانم باردارى را نگران مى كرد و به وحشت مى انداخت اكنون بانويى پشت در آمده كه از يك سو رحلت پدر مهربانى چون بار عظيمى از غم بر قلب او نشانده ، و از سوى ديگر جفاى مردم در حق شوهر مظلومش دل او را سخت آزرده است او احساس مى كند مهاجمين قصد ورود به خانه را دارند و در وضعيت فوق العاده خطرناكى قرار گرفته است . لذا با تمام وجود در را گرفته تا باز نشود آتش به چوب در گرفته و شعله ها به صورت او اصابت مى كند . در صاف نيست ! چوبهاى ناهموار دارد ، ميخ دارد ، داغ شده است ! بانويى كه محسن همراه اوست چگونه بايد مواظب فرزندش باشد؟ در را با لگد مى شكنند و صداى وحشتناكى ايجاد مى شود ، و در به روى بانو مى افتد . درياى عصمت و حيا با مهاجمين بى حيا روبه رو مى شود . بر دستش تازيانه مىزنند تا در را رها كند ؛ در با ميخش و با ناهمواريش سينه را مى شكافد و خون جارى مى كند . استخوان پهلو از درون مى شكند و خون جارى مى شود ! لابد اينها براى كشتن فرزندى كه كنار اين پهلو و سينه به تلاطم افتاده كم است ؟ حمله كنندگان سقيفه يك نفر نيستند . دستور خود را هم از پيش گرفته اند . آن سيلى كه گوشواره را مى شكند ، تازيانه اى كه بازو را سياه مى كند ، و بر سر و كتف بانو مى خورد و بى محابا از هر سو فرود مى آيد و خون جارى مى كند ، پايى كه شكسته باد بر بانوى باردار ضربه مى زند . آيا با همه اينها هنوز محسن زنده است ؟ بايد بپرسيم هنوز مادر زنده است ؟ با اين همه وحشت و ضربت و جراحت... مادر چه گفت ؟ چه كرد ؟ فضه چه كمكى توانست نمايد ؟ اميرالمؤمنين عليهالسلام چه كر د ؟ بچه ها چه حالى داشتند ؟ تاريخ ، اين داستان جگرسوز را با تمام تلخى هايش حفظ كرده تا معلوم شود فاطمه و محسنش (عليهماالسلام ) باهم و از يك سبب به شهادت رسيدند . منابع 1 ـ بحارالانوار: ج 43 ص 195. 2 ـ الكوكب الدرى: ج 1 ص 194. 3 ـ بحارالانوار: ج 28 ص 62. اللهم عجل لوليک الفرج ![]()
تبلیغات
منوي اصلي حدیث تاریخ موضوعات
سايت هاي مفيد
|
||