
|
اللهم عجل لوليک الفرج
آخرين مطالب
چهارشنبه چهاردهم دی 1390 :: 16:23 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
روز فراموش ناشدنی اربعین امام حسین علیه اسلام
به نظر می رسد روز اربعین امام حسین علیه السلام روز بیستم از ماه صفر است ؛ و همین روز بود که خاندان امام حسین ( علیه السلام ) بر سر راه خویش از شام به مدینه ؛ به سرزمین کربلا و کنار تربت آن حضرت رسید . آن روز را بدان جهت روز اربعین خوانده اند که برابر با چهلمین روز شهادت پیشوای آزادگان امام حسین (علیه السلام ) و یاران ستم ناپذیر و آزادیخواه او بود . اما این نکته که آیا کاروان خاندان رسالت در چهلمین روز شهادت امام حسین ( علیه السلام ) در سال شصت و یکم از هجرت به کربلا آمد یا اربعین سال بعد از شهادت ؛ از نکات پیچیده تاریخ است ؛ و یافتن پاسخ قطعی برای آن دشوار است . در این مورد میان حدیث نگاران و تاریخ نویسان هماره گفت و گو و بحث و درگیری کامل بوده است ؛ چرا که گروهی از آنان بر آن هستند که خاندان پیامبر در همان اربعین سال اول به کربلا بازگشت ؛ و گروهی نیز بر آنند که اربعین سال بعد آمد ؛ و هر گروه نیز برای خود دلیل ها دارند و بررسی دلایل گروه و طرح بحث ها نیاز به مطالعه و پژوهش گسترده ای دارد که امید در فرصتی دیگر به این کار بپردازیم . اما آنچه اینک به نظر می رسد این است که این کاروان ؛ گویی از راه اردن به مدینه بازگشته است ؛ و هنگامی که به چهار راه حجاز و عراق رسید ؛ از نگهبانان همراه کاروان خواسته شد تا راه عراق را در پیش گیرند و کاروان را به سوی کربلا ببرند و نه به سوی مدینه ؛ و روشن است که گروه نگهبانان و فرمانده آنان نیز با آن سیاست جدید استبداد اموی و سفارش یزید به نرمش و مدار و رعایت حقوق و حرمت خاندان پیامبر ؛ جز فروتنی و حق پذیری چاره ای نداشتند . به همین جهت کاروان زینب و امام سجاد ( علیه السلام ) و همراهان او به سوی کربلا حرکت کرد . رسیدن آن کاروان آزادی بخش به کربلا برابر با روز بیستم صفر بود و همان روز هم جابر انصاری که از یاران به نام و بزرگوار پیامبر بود به همراه دوست و همسفر خویش عطیه عوفی که او نیز از بزرگان اسلام بود و نیز گروهی از مردان هاشمی برای زیارت تربت پاک پیشوای آزادگان به آنجا آمده بود . با رسیدن آنان به آن سرزمین عشق و ایمان ؛ گروهی از مردم روستاها و بخش های آن سرزمین نیز به آنان پیوستند و اجتماعی بزرگ از گروه ها و طبقات گوناگون جامعه در آنجا شکل گرفت . در حالی که همگی در شور حسین ( علیه السلام ) بودند و در سوگ او اشک می ریختند ؛ کنار تربت عطرآگین گل بوستان پیامبر و سالار جوانان بهشت گرد آمدند . آنان تربت او را با شور و شوق وصف ناپذیر زیارت می کردند و بر او سلام می گفتند ؛ و در همان حال اندوه و ماتم بر چهره ها سایه افکند و امواج سوگ و غم قلب هایشان را می فشرد . دل ها از اندوه شعله ور بود و اشک ها آماده ریزش بر گونه ها ؛ اما همگی در انتظار یک شراره بودند تا جانها را به آتش کشد و به گریه در آورد و صدای شیون و فریاد را بلند کند . در این لحظه ها بود که کاروان ارجمند خاندان امام حسین علیه السلام به کربلا رسید و رسیدن آن در این لحظه ها ؛ همان شراره ای بود که همگی در انتظار آن بودند و با فراهم آمدن همه شرایط در یک لحظه صدای گریه و شیون بود که به آسمان بر خاست . زینب ( سلام الله علیها ) در آن شرایط و آن لحظه ها و آن سرزمین نقش سرنوشت ساز و شکوهباری داشت چرا که او قلب تپنده ی تلاشها و احساسات و عواطفی بود که در کربلا و در کنار تربت امام حسین ( علیه السلام ) پدیدار گردید و امواج روشنگر و ستم سوز آن به سوی جامعه ها روانه شد . تلاش ها و روشنگریها یی که با غم و اندوه آمیخته بود و از دل هایی شعله ور و غمزده زبانه می کشید . زینب سلا م الله علیها پس از رسیدن کاروان به سرزمین آگاهی و عشق ؛ به سوی تربت برادرش حسین ( علیه السلام ) رفت و هنگامی که به تربت اونزدیک شد ندایش زمین و زمان را به لرزه در آورد که : وا اخا ..... وا اخا ...... وا اخا همین واژه های ساده ای که از قلبی شعله ور بر می خاست ؛ موجی از اندوه و ماتم را برانگیخت و باران اشکها را باراند و صدای گریه و شیون را در آن سرزمین شگفتی ها و در گذر تاریخ طنین افکن ساخت . خدا می داند آن گاه که بانوی اسلام رنج و اندوه خویش را در قالب واژه ها و جمله ها می ریخت و کنار تربت برادرش حسین ( علیه السلام ) بیان می کرد ؛ چه واژه های آکنده از شکایت از بیداد زمانه و ستم هایی که در سفر رنجبار اسارت بر او و خاندان امام حسین ( علیه السلام ) رفت به خاطره اش می گذشت ؟ ما چه می دانیم ؟
اللهم عجل لوليک الفرج ![]()
تبلیغات
منوي اصلي حدیث تاریخ موضوعات
سايت هاي مفيد
|
||