
|
اللهم عجل لوليک الفرج
آخرين مطالب
پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 :: 18:49 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) پیامبر گرامی اسلام ، در روز هفده ربیع الاول عام الفیل در شهر مکه چشم به جهان گشود . پدرش عبد الله بن عبدالمطلب در بازگشت از شهر شام در شهر یثرب فوت کرد و به دیدار کودکش نائل نشد . مادر حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم ) آمنه نام داشت که دختر وهب ، از خانواده ای فوق العاده محترم بود . در کتاب جنات الخلود نام های مبارک پیامبر را محمد ، احمد و محمود و ...می نگارد . همچنین ایشان دارای صد و سه لقب بود که از آن جمله اند : مصطفی ، حبیب الله ، خاتم النبیین ، رسول الله ، سید المرسلین ، و رحمة للعالمین . همچنین از میان کنیه های آن حضرت می توان به ابوالقاسم ، ابو ابراهیم ، ابوالطاهر ، ابوالمساکین ، ابوالسبطین و ابوالطیب اشاره کرد . در آن زمان مرسوم بود که خانواده های بزرگ مکه برای کودکانشان دایه ای می گرفتند . آمنه نیز فرزندش را به دایه ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و دور از آلودگی های شهر او را پرورش دهد . حلیمه که زن پاک سرشت و مهربانی بود به آن کودک که قدمش باعث خیر و برکت قبیله شده بود ، دلبستگی زیادی پیدا نمود . وقتی حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم ) به سن پنج سالگی رسید حلیمه او را به اصرار مادرش به مکه باز گردانید . هنگامی که آمنه برای دیدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبدالله به مدینه رفت ، فرزندش محمد را نیز به همراه برد . پس از یک ماه آمنه با فرزندش به مکه بازگشت اما در بین راه در محلی به نام ابواء درگذشت و محمد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در کودکی از پدر و مادر محروم و یتیم شد و زنی به نام ام ایمن او را همراه خود به مکه برد و از آن زمان در دامان پدر بزرگش عبدالمطلب پرورش یافت . پس از دو سال که عبدالمطلب نیز درگذشت ، محمد ( صلی الله علیه و اله و سلم ) به خانه عمویش ابو طالب رفت و تحت سرپرستی وی قرار گرفت . حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم ) در سن دوازده سالگی همراه عمویش ابوطالب در یک سفر تجاری به شام رفت و در این سفر بود که راهبی به نام بحیرا پی به پیامبری او برد و یقین کرد این همان پیغمبر بزرگوار خداوند است و به ابوطالب سفارش زیادی نمود تا او را از شر دشمنان به ویژه یهودیان محافظت کند . پیامبر اسلام دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . راستی و درستی و صداقت در رفتار و کردار و ملایمت در تمام حرکاتش آشکار بود و از آلودگی های محیط مکه بر کنار بود و آنقدر مورد اعتماد بود که به محمد امین مشهور گردید . او در سن بیست سالگی در پیمان حلف الفضول شرکت داشت که پیمانی بود بر پایه دفاع از حقوق افتادگان و بیچارگان و دفاع از مکه و مردم مکه در برابر دشمنان خارجی . پیامبر در سن بیست و پنج سالگی با خدیجه ، دخترخویلد که چهل سال داشت و دارای ثروت زیاد و عفت و تقوای بی نظیری بود ازدواج نمود آن حضرت بیشتر اوقات به خارج از مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غاری می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتی های جهان خلقت به تفکر می پرداخت و با خدای جهانیان به راز و نیاز سر گرم می شد سالها به این منوال گذشت تا این که قبل از شب بیست و هفت رجب در غار حراء رویاهایی دید راستین و برابر با عالم واقع و در شب بیست و هفت رجب ، جبرئیل فرشته وحی مامور شد آیاتی از قرآن را برای پیامبر که در آن زمان چهل سال داشت بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد و آن آیات سرآغازماموریت و رسالت آن حضرت بود . جمعه هجدهم تیر 1389 :: 0:53 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
نیایش در غار حراء و آغاز بعثت
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیشتر اوقات خود را در خارج مکه به سر می برد و مدت ها در دامنه کوه ها و میان غار می نشست و در آثار آفرینش خدا و شگفتی های جهان خلقت به تفکر می پرداخت و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت . خدیجه همسر با وفایش نیز می دانست که هر وقت محمد در خانه نیست در غار حراء به سر می برد . قبل از بعثت که پیامبر در غار حراء مشغول راز و نیاز با خداوند بود در عالم خواب رویاهایی راستین می دید و روحش برای پذیرش وحی الهی آماده می گشت و در شب ۲۷ رجب بود که جبرئیل مامور ش د تا آیاتی از قرآن را برای پیامبر بخواند و او را به مقام پیامبری و رسالت مژده دهد . بدین ترتیب فرمان رسالت پیامبر از سوی خداون د توسط جبرئیل به او ابلاغ گردید . فرشته وحی که تا آن زمان چند بار در خواب و بیداری بشارت هایی به پیامبر داده بود آیات الهی را به رسول خدا فرود آورد و گفت بخوان . پیامبر در حالتی عجیب فرو رفته بود گفت خواندن نمی دانم صدای جبرئیل دوباره در جانش پیچید که آشکارا می گفت بخوان ای محمد . محمد پرسید چه بخوانم و جبرئیل پاسخ داد : بخوان به نام پروردگارت که آفرید انسان را از خون بسته شده آفرید بخوان و بدان که پروردگار تو کریم ترین کریمان است آن که تعلیم کرد نوشتن را به قلم ( سوره علق آیات ۱ تا ۴ ) با دریافت وحی هیجان همه وجود پیامبر اسلام را فرا گرفت ، زیرا با دنیای بزرگ و عالی تر پیوند یافته بود . آرامش ارتباط با فرشتگان با اضطراب سنگینی بار رسالت در هم آمیخت و او را با تجربه ای نوین روبرو ساخت . بدین ترتیب بزرگ ترین انقلاب جهان آغاز شد . انقلابی الهی و بر پایه بینش توحیدی . جبرئیل ماموریت خود را انجام داد و پیامبر نیز از کوه حراء پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت و سر گذشت خود را برای همسرش بازگفت . خدیجه دانست که ماموریت بزرگ او آغاز شده پس او را دلداری و دلگرمی داد و گفت بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد ، زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستم دیدگان را یاری می نمایی . سپس پیامبر گفت : مرا بپوشان آنگاه اندکی به خواب رفت .
نخستین کسانی که اسلام آوردند نخستین ایمان آورندگان به پیامبر ۲نفر بودند ، همسرش خدیجه و پسر عمویش علی ابن ابی طالب علیه السلام . چنان که حضرت علی علیه السلام درباره اسلام آوردن خویش در چند جا از خطبه های خود به صراحت می گوید : من نخستین کسی بودم که به رسول خدا ایمان آوردم . زید بن حارثه نفر سومی بود که به پیامبر ایمان آورد . در این که پس از این سه تن چه کسانی زودتر مسلمانی را پذیرفته اند میان سیره نویسان و مورخین اختلاف نظر است و این اختلاف البته پس از عصر صحابه و آغاز عصر تابعین پدید آمد ، زیرا هر خانواده ای کوشیده است بزرگ خود را پیشگام در پذیرش آیین اسلام بشناساند تا از امتیازات معنوی آن برخوردار گردد که البته انگیزه های دیگری نیز در این مورد در میبان بوده است. پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389 :: 17:0 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
عبادت پیامبر گرامی اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم )
چون پاسی از شب می گذشت رسول خدا(صلی الله علیه وآله و سلم) از بستر بر می خواست و پس از گرفتن وضو و زدن مسواک و تلاوت آیاتی چند از قرآن کریم در گوشه ای به عبادت می پرداخت و اشک می ریخت. بعضی از همسرانش که او را به این حال می دیدند می گفتند : تو که گناهی نداری چرا این قدر اشک می ریزی ؟ می فرمود : آیا بنده شاکر خدا نباشم ؟ ام سلمه می گوید: شبی پیامبر در خانه من بود ، نیمه شب او را نیافتم به سراغش شتافتم ،دیدم در تاریکی ایستاده دستها را بلند کرده اشک می ریزد و می گوید : خدایا! نعمت هایی که به من داده ای از من مگیر ، دشمنم را خشنود مکن ، به بلا هایی که مرا از آنها نجات داده ای گرفتارم مکن ، حتی به اندازه چشم بر هم زدنی مرا به خود وامگذار . به او گفتم : پدر و مادرم فدایت شوند شما که بخشوده شده ای ! فرمود : هیچ کس از خدا بی نیازنیست حضرت یونس آنی به خود واگذار شد ، در شکم ماهی زندانی شد . به هنگام نماز می لرزید و هر گاه نماز را به تنهایی می خواند رکوع و سجود آن را طول می داد ولی هر گاه به جماعت نماز می خواند بسیار عادی و ساده برگزار می کرد . به یکی از یارانش که امام جماعت سایر مسلمانان شده بود سفارش فرمود : هر گاه با مردم به نماز می ایستی سعی کن بعد از حمد سوره کوچکی قرائت کنی و نماز را طول ندهی . اللهم عجل لوليک الفرج ![]()
تبلیغات
منوي اصلي حدیث تاریخ موضوعات
سايت هاي مفيد
|
||