
|
اللهم عجل لوليک الفرج
آخرين مطالب
شنبه بیست و نهم بهمن 1390 :: 20:39 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
صلح امام حسن مجتبی علیه السلام
امام حسن مجتبى (علیه السلام ) در 21 رمضان سال 40 قمرى، پس از شهادت پدر ارجمندش حضرت علی (علیه السلام ) بنا به در خواست یاران امیرمؤمنان(علیه السلام ) و سایر مردم، خلافت اسلامى را پذیرفت . "معاویة بن ابى سفیان" كه اقدام به ایجاد حكومت مستقل و خود خوانده در شام نمود، در آغاز حكومت امام حسن (علیه السلام) اقدام به فتنه انگیزى نمود و با ارسال جاسوسان و نفوذ در میان بزرگان قبیله ها زمینه دیگرى را فراهم ساخت . از سوى دیگر، نفاق و خیانت برخى از سران سپاه امام حسن (علیه السلام ) و پیوستن آنان به سپاه معاویه و ناخرسندى مردم به ادامه جنگ و خون ریزى ، دشمن را جسورتر كرده و وى را به تهاجم همه جانبه نظامى وادار نمود . آن حضرت نیزاعلان بسیج عمومى نمود و رزمندگان كوفه و سایر شهرها را براى دفع تهاجم دشمن فراخواند. هنگامى كه دو سپاه در برابر یكدیگر قرار گرفتند و درگیرىهاى پراكندهاى میان آنان به وقوع پیوست ، برخى از سران سپاه امام حسن مجتبى (علیه السلام )، از جمله "عبیدالله بن عباس" كه فرماندهى كل را بر عهده داشت، به سپاه معاویه پیوست و از این راه، توان روحى و فیزیكى سپاه امام را كاهش دادند. نفوذىهاى معاویه ، در میان سپاهیان امام حسن (علیه السلام ) و در میان عامه مردم شهرها، اقدام به شایعه پراكنى و گمانه زنىهاى خلاف واقع كردند و رزمندگان را از داخل، دچار تردید و تزلزل نمودند. به طورى كه برخى از سپاهیان، شبانه از اردوگاهها و پادگانها گریخته و صحنه نبرد را ترك مى كردند و حتى در "ساباط مداین"، به خیمه گاه امام حسن (علیه السلام ) هجوم آورده و اقدام به غارت و بىنظمى نمودند و در یك رویدادى، امام حسن مجتبى (علیه السلام ) را ترور كرده و وى را به شدت زخمى نمودند. ریش سفیدان و صاحب نفوذان عراق و حجاز و برخى از فرماندهان سپاه امام حسن (علیه السلام )، مخفیانه نامه هایى به معاویه داده و اظهار اطاعت و پیروى مىنمودند و حتى نوشتند كه حاضرند امام را تسلیم وى كرده و یا او را به قتل رسانند. سرانجام، امام حسن (علیه السلام) مجبور به پذیرش صلح ناخواسته شد و بر اساس شرایطى، خلافت را به معاویة بن ابى سفیان وا گذاشت و خود از آن كناره گرفت جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 :: 0:4 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
امام جعفر صادق علیه السلام : رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه و زهد و بـى میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است. (تحف العقول، ص 358) دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 :: 18:39 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
تاکی به تمنای وصال تو یگانه
تاکی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود ، از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید ، شب هجران تو یانه ؟ ای تیر غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه رفتم به در صومعه ی عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت ، راکع و ساجد در میکده ، رهبانم و در صومعه ، عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار من یار طلب کردم و او جلوه گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من صاحب خانه هر در که زنم ، صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم ، پرتو کاشانه تویی تو در میکده و دیـر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو مقصود تویی ، کعبه و بتخانه بهانه بلبل به چمن ، زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید دیوانه منم ، من که روم خانه به خانه عاقل ، به قوانین خرد ، راه تو پوید دیوانه ، برون از همه ، آیین تو جوید تا غنچه ی بشکفته ی این باغ که بوید هر کس به زبانی ، صفت حمد تو گوید بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه بیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ، زخیل خدم توست امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر خیالی به امید کرم توست یعنی که گنه را به از این نیست بهانه سه شنبه هجدهم بهمن 1390 :: 18:20 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
فضائل و سجایای اخلاقی امام جعفر صادق ( علیه السلام )
درباره کمالات معنوی و سجایای اخلاقی امام صادق ( علیه السلام ) در همه کتب رجال و سیره ؛ سخنها بسیار است . حافظ ابو نعیم اصفهانی می گوید : امام ناطق و پیشتاز مراحل کمال حضرت امام جعفر صادق ( علیه السلام ) روی به عبادت و خضوع آورده و عزلت و خشوع را به ریاست و اجتماعات ترجیح داده بود . او بعد از نماز عشاء و گذشتن پاسی از شب انبانی از نان و گوشت و مقداری پول بر دوش می گرفت و به در خانه فقرای مدینه می رفت و آنها را بین فقرا تقسیم می کرد . آنان هنگامی ولی نعمت خود را شناختند که آن حضرت وفات یافت . مالک بن انس که یکی از ائمه چهار گانه اهل سنت است می گوید : من مکرر به حضور امام صادق ( علیه السلام ) می رسیدم و او را پیوسته در یکی از سه حال می دیدم یا نمازمی گذارد و یا روزه دار بود و یا قرآن می خواند و هرگز چشمی مانند او را ندیده و گوشی نظیر آن را نشنیده و هرگز به قلب انسانی برتر از جعفر بن محمد از نظر دانش و عبادت و پرهیزگاری خطور نکرده است . در عظمت علمی و شخصیت فرهنگی حضرت صادق ( علیه السلام ) این نکته کافی است که او درمدت امامت خود توانست چهار هزار عالم برجسته تربیت کند که هر کدام شخصیتی بزرگ و عالمی کم نظیر بودند . ابو حنیفه می گوید : من او را داناترین فرد تشخیص دادم زیرا او آگاه ترین آنها به عقاید مردم زمان خود بود . درباره صبر امام نقل است که در مصیبتی که برایشان وارد شده بود فرمودند : ما اهل بیت قبل از مصیبت فعالیت خود را انجام می دهیم ولی چون مصیبت آمد راضی و تسلیم تقدیر الهی هستیم . از دیگر سجایای امام حلم او بود چنان که نقل کرده اند روزی غلامش را دنبال کاری فرستاد و چون غلام دیر کرد خود حضرت به دنبال آن کار رفت و در وسط راه دید غلام خفته است ؛ حضرت او را باد زد تا بیدار شود . سپس به او فرمود : خوب است شبها بخوابی و روزها کار کنی . پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 :: 23:54 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
امام حسن عسکری ( علیه السلام ) : جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر می شوند . تحف العقول ص 486 چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 :: 19:25 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
ای بهترین همیشه و ای همیشه بهترین !
دلم را آذین بسته ام برای آمدنت ؛ برای توکه همراه سپیده می آیی و هزاران چشم منتظر ؛ آمدنت را لحظه می شمارند . آذین بسته ام برای تو که مسافر صبحی و طلسم تاریکی این شب ها به دست تو می شکند ..... اما این کوچه ها بهانه ایست که آمدن تو را نوید می دهد . ظهوری روشن تر از خورشید و حضوری با عدالت پاینده . آری ... آنچه احساس ما را از تهی بودن نجات می دهد انتظار است . آنچه عشق را معنا می بخشد و اوج و کشش لحظه های زندگی است انتظار است . آنچه صبوری را معنا می دهد انتظار است و آنچه انتظار را شیرین می سازدامیدواری به دستی است که می آید و زخم های آدمی را مرهمی می شود . آنکه می آید دستی مسیحایی و معجزه گر دارد و انچه او از ما می خواهد اتظاری عاشقانه است آنکه می آید ضربان تک تک قلب ما را می شناسد و کدام عاشقی است که نترسد ازاین که رازش برملا شود .... جهان عشق ؛ جهان انتظار است و عشق ؛ انتظار را معنا می کند و نشانه عاشقی لرزیدن دل و دست است و چه کسی وقتی نام او می آید دست و دلش نمی لرزد و با عشق از جا بر نمی خیزد ؟ ما را از کودکی آموخته اند به نام او از جا برخیزیم ؛ برخواستنی نشات گرفته از احترام . اما وقتی عاشقی آموختیم به احترام عشق که همانا نام اوست از جا برخاستیم . معجزه گر بزرگ در راه است ؛ معجزه گری که دستش را سبد تهی از نان ما می برد و سبد لبریز از نان می شود ؛ نانی آمیخته به عشق و عدالت . خدایا این انتظار عاشقانه را از ما دریغ مکن .... همه هستی ام را که ذره ای از لطف بی نهایت اوست ؛ خاک قدمت کردم ؛ شاید بیایی و نفسی بر این خاک تیره پای عنایت گذاری . انگاه است که چشمان همیشه منتظر نرگس ؛ توتیایی خواهد یافت که جهانی را روشنایی بخشد و قافله هستی را راه نماید . ای مهربان ترین ! ببین که از اشک ؛ سرشارم ؛ ببین که مرغ دلم در آسمان آرزوها چگونه بال و پر می زند ؛ ببین که دستان نیازمند جز در آستان تو اجابت را نمی یابد . پس بیا و شب های تنهایی دلم را که در هر گوشه آن هزار یلدا خفته است ؛ ستاره باران کن . ای جان جانان ! از فیض نگاه توست که عشق در خانه قلبمان می تپد و رود زندگی در رگ های عمر جاری است . ای سرخ ترین سپیده ! مهر خونین چشمانمان در انتظار صبح صادق دیدار توست که هر بامداد سر بر می کند ؛ تا شاید در این بی نهایت اندوه ؛ نشانی از تو بجوید که بی تو راه گم کردگانیم در این حیرت . در رویایی ترین شب های دل ؛ نام تو آذین تنهایی های بیپایان ماست . ای بهترین همیشه و ای همیشه بهترین ! انجماد ذهن خسته من ؛ شعاعی از تو را می خواهد تا زمستان زندگی را از طراوت بهار تو لبریز کند . ای تمام زیبایی ! عشق تنها با تو معنا می شود و دلدادگی ؛ کودک نو آموز دبستان کوی توست . اگر هنوز آیین مهر ورزی غبار خاموشی نگرفته است ؛ چون مهر رخ تو بر آیینه ها می تابد . اگر هنوز امیدی است ؛ چون گرمای نفس تو چون نسیم بهاری جان می بخشد و شکوفایی می آورد . تو جانی و همه خوبی های عالم کالبد . توبهاری و همه فضیلت ها ؛ چون شاخه های تو در تو ؛ تو را انتظار می کشند . یکشنبه نهم بهمن 1390 :: 10:45 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
شهادت امام حسن عسکری ( علیه السلام )
![]() هنگامی که معتمد عباسی تمایل و علاقه قلبی مردم را نسبت به امام حسن عسکری ( علیه السلام ) احساس نمود و یقین کرد که زندانهای متوالی و مکرر نمی تواند ریشه های این محبت و مودت را از قلوب و اعماق ضمیر مردم ریشه کن سازد و وجود او را زنگ خطری برای زوال حکومت خود تلقی کرد ؛ سعی و کوشش خود را در از میان برداشتن آن وجود پر فیض به کار گرفت و همیشه در صدد چاره جویی بود تا عاقبت نتیجه فکر او به این نکته رسید که آن حضرت را مسموم نماید و برای سکوت و فریب افکار مردم و شیعیان صحنه ای را به وجود آورد و پزشکانی را برای معالجه آن حضرت گسیل داشت و خود مرتب به عیادت و احوالپرسی حضرت شتافت . ولی در این حال نیز او را آزاد نگذاشتند و پنج نفر از موثقین دربار از طبقات مختلف که هر یک در فقه و سیاست بی نظیر بودند مامور شدند در منزل به عنوان مراقب حال امام ندیم باشند واز وضع امام عسکری ( علیه السلام ) خلیفه را مطلع سازند . چند روز بدین منوال گذشت تا خبر دادند که حضرت ناتوان تر گشته است و امید بهبودی نیست معتمد عباسی اطبای مخصوص را برای معالجه فرستاد و دستور داد قاضی القضات نیز ده نفر از معتمدین و موثقین را اختیار کند که شب و روز در تفحص و جستجو باشند شاید از مهدی موعود ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) خبری حاصل نمایند . این ده نفر مراقبت کامل داشتند تا این که پس از هشت روز ؛ در روز جمعه هشتم ربیع الاول سال 260 هجری امام حسن عسکری ( علیه السلام ) در حالی که مسموم شده بود درگذشت و شهر سامرا به محض انتشار خبر شهادت امام ؛ شهر عزا گردید و عموم مردم کار و کسب را تعطیل کرده و در اطراف خانه آن حضرت جمع شده به گریه پرداختند و در تشیع جنازه مطهر وی حضور به هم رسانیدند . پس از شهادت آن حضرت ؛ فرزندش امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) جانشین بر حق ایشان ؛ بر پیکر مطهر امام حسن عسکری ( علیه السلام ) نماز خواند و آن حضرت را در کنار مزار امام هادی ( علیه السلام ) مدفون ساخت . جمعه هفتم بهمن 1390 :: 20:21 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
آخرين غنچه حضرت زهرا ( علیه السلام ) و مقتل او ولادت غم انگيز محسن (عليهالسلام ) همانا روز شهادتش نيز بود ، و كيفيت شهادتش قبلاً پيشگويى شده بود . اين دليل بر بزرگى مصيبتى است كه با قتل محسن (عليهالسلام ) بر اسلام وارد شد و نشانه شدت غصه اى است كه مادر دلسوخته اش حضرت زهرا (سلام الله علیها ) با از دست دادن اين پسر كشيد .
قبلاً نام او را تعيين كرده بود .
اگر اين آخرين گل زهرا ( سلام الله علیه ) به دنيا مى آمد همه به عنوان يادگار پيامبر( صلى اللَّه عليه و آله و سلم ) از او ياد مى كردند و گراميش مىداشتند . ولى خوب شد به دنيا نيامد ، چه آنكه هنوز متولد نشده اينچنين او و مادرش را گرامی داشتند . اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود : اگر فرزندان سقط شده شما روز قيامت شما را ببينند در حالى كه نامى براى آنان نگذاشته ايد ، سقط به پدرش مىگويد : چرا براى من نامى تعيين نكردى ؟ در حالى كه پيامبر( صلى اللَّه عليه و آله وسلم ) محسن (عليهالسلام ) را قبل از اينكه به دنيا بيايد نامگذارى كرده بود . اسماء مى گويد : وارد خانه حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) شديم وقتى كه حضرت جنين خود را سقط كرده بود ؛ همان كه پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) او را محسن ناميده بود . چه سوزناك است كه پيامبر(صلى اللَّه عليه و آله و سلم ) از شهادت يادگار خود خبر دهد و بفرمايد :
اين شهادت در اثر ضربتى است كه بر دخترم فاطمه (
سلام الله علیه ) وارد مى شود . حضرت زهرا (سلام الله علیها ) زده مى شود در حالى كه باردار است . در اثر اين ضربت فرزندى كه همراه دارد سقط مى شود ، و خود او در اثر همان ضربت از دنيا مى رود . گل زهرا (سلام الله علیها ) اول شهيد شد و سپس سقط گرديد ! اما چگونه ؟ اين سؤالى است كه بايد جزیيات ماجرا آن را روشن كند !!! مادرى كه فرزند همراه دارد مواظبت زيادى مى خواهد . رعب و وحشتى كه مهاجمين سقيفه پشت در خانه به راه انداخته بودند ، و فريادهاى بلند و بى ادبانه اى كه سر داده بودند و قصد ورود اجبارى به خانه را داشتند ، مى توانست به تنهايى باعث سقط محسن شود فرياد « آتش مىزنيم » ، و صداى بر زمين انداختن هيزم ، و چيدن آنها با خار مغيلان كنار ديوار و در خانه و آتش زدن آنها ، و دود و شعله هايى كه از زير در و بالاى ديوار خانه ديده مى شد ، هر خانم باردارى را نگران مى كرد و به وحشت مى انداخت اكنون بانويى پشت در آمده كه از يك سو رحلت پدر مهربانى چون بار عظيمى از غم بر قلب او نشانده ، و از سوى ديگر جفاى مردم در حق شوهر مظلومش دل او را سخت آزرده است او احساس مى كند مهاجمين قصد ورود به خانه را دارند و در وضعيت فوق العاده خطرناكى قرار گرفته است . لذا با تمام وجود در را گرفته تا باز نشود آتش به چوب در گرفته و شعله ها به صورت او اصابت مى كند . در صاف نيست ! چوبهاى ناهموار دارد ، ميخ دارد ، داغ شده است ! بانويى كه محسن همراه اوست چگونه بايد مواظب فرزندش باشد؟ در را با لگد مى شكنند و صداى وحشتناكى ايجاد مى شود ، و در به روى بانو مى افتد . درياى عصمت و حيا با مهاجمين بى حيا روبه رو مى شود . بر دستش تازيانه مىزنند تا در را رها كند ؛ در با ميخش و با ناهمواريش سينه را مى شكافد و خون جارى مى كند . استخوان پهلو از درون مى شكند و خون جارى مى شود ! لابد اينها براى كشتن فرزندى كه كنار اين پهلو و سينه به تلاطم افتاده كم است ؟ حمله كنندگان سقيفه يك نفر نيستند . دستور خود را هم از پيش گرفته اند . آن سيلى كه گوشواره را مى شكند ، تازيانه اى كه بازو را سياه مى كند ، و بر سر و كتف بانو مى خورد و بى محابا از هر سو فرود مى آيد و خون جارى مى كند ، پايى كه شكسته باد بر بانوى باردار ضربه مى زند . آيا با همه اينها هنوز محسن زنده است ؟ بايد بپرسيم هنوز مادر زنده است ؟ با اين همه وحشت و ضربت و جراحت... مادر چه گفت ؟ چه كرد ؟ فضه چه كمكى توانست نمايد ؟ اميرالمؤمنين عليهالسلام چه كر د ؟ بچه ها چه حالى داشتند ؟ تاريخ ، اين داستان جگرسوز را با تمام تلخى هايش حفظ كرده تا معلوم شود فاطمه و محسنش (عليهماالسلام ) باهم و از يك سبب به شهادت رسيدند . منابع 1 ـ بحارالانوار: ج 43 ص 195. 2 ـ الكوكب الدرى: ج 1 ص 194. 3 ـ بحارالانوار: ج 28 ص 62. جمعه هفتم بهمن 1390 :: 12:6 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
خبرنامه پایگاه اینترنتی بین الحرمین ( زاهدان ) راه اندازی شد . کاربران محترم میتوانند با عضویت در خبرنامه : آخرین اخبار سایت ؛ مناسبت های مذهبی ؛ پیامهای مناسبتی ؛ احادیث و روایات ؛ و.... را بر روی ایمیل خود دریافت نمایند . علاقه مندان از قسمت امکانات سایت عضویت خود را در خبر نامه اعلام نمایند اللهم عجل لولیک الفرج سامانه پیام کوتاه : 10000297265820
........ مطالب قديميتر >>
اللهم عجل لوليک الفرج ![]()
تبلیغات
منوي اصلي حدیث تاریخ موضوعات
سايت هاي مفيد
|
||