
|
اللهم عجل لوليک الفرج
آخرين مطالب
جمعه سی ام دی 1390 :: 0:21 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
امام صادق علیه السلام :
جایگاه قبر امام حسین علیه السلام دری از درهای بهشت است . کامل الزیارات ، ص 271 ، باب 89 چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 :: 17:14 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
شهادت امام حسن مجتبی (عليه السلام )
![]() امام حسين (عليه السلام ) بعد از غسل و كفن و نماز، آن حضرت را به طرف مرقد شريف پيامبر( صلی الله عليه وآله و سلم ) حمل كردند . با ديدن اين منظره برای مروان و بقيه بنی اميه كه با سلاح و به همراه عايشه آمده بودند شكی باقی نماند كه می خواهند آن حضرت را در كنار پيامبر( صلی الله عليه وآلهو سلم ) دفن نمايند . لذا آمدند و مانع شدند ، و عايشه در حالی كه سوار درازگوشی بود گفت : مرا با شما چه كار است كه می خواهيد كسی را كه من او را دوست ندارم در خانه من دفن كنيد . مروان ملعون هم نظير اين مطالب را گفت ، و ابن عباس به او و عايشه جواب داد . فرزندان عثمان هم مانع شدند و گفتند : هرگز نمی شود كه عثمان در بدترين مكانها دفن شود و حسن با رسول خدا به خاك سپرده شود . امام حسين (عليه السلام) فرمود : به خداوندی كه مكه و حرم را محترم گردانيده ، حسن (عليه السلام ) فرزند علی و فاطمه (عليهم السلام ) سزاوارتر است بر پيامبر( صلی الله عليه وآله ) از كسانی كه بدون اجازه داخل خانه او شده اند . بخدا قسم او سزاوارتر است از حمال خطاها عثمان، كه ابوذر را از مدينه بيرون كرد و عايشه جلو قبر پيامبر( صلی الله عليه وآله و سلم ) رفت و گفت : تا يك مو در سر من هست نخواهم گذاشت او را در اين جا دفن كنيد . در اينجا بنی مروان جنازه آن حضرت را تير باران كردند . بنی هاشم دست به شمشير بردند ، ولی امام حسين (عليه السلام ) مانع شده فرمودند : وصيت برادرم نبايد ضايع شود . سپس 70 تير از جنازه آن حضرت بيرون كشيدن و اين در حالی بود كه امام مجتبی (عليه السلام ) به امام حسين (عليه السلام ) خبر داده بودند كه عايشه بعد از شهادت ايشان چه جنايتی را مرتكب می شود . پس از آن حضرت سيد الشهداء (عليه السلام ) كلماتی فرمودند كه اگر وصيت برادرم نبود می دانستيد كه شمشيرهای الهی در كجا و چگونه بر شما فرود می آمد . سپس بدن مطهر آن حضرت را به بقيع آوردند و در كنار جده اش فاطمة بنت اسد (عليها السلام ) دفن نمودند . یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 :: 17:4 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
مختصری از زندگی امام حسن مجتبی ( علیه السلام )
![]() امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) نخستین میوه پیوند فرخنده حضرت علی ( علیه السلام ) با دختر پیامبر در نیمه ماه مبارک رمضان و به قول مشهور در سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود .مراسم نامگذاری و سایر آداب اسلامی مربوط به نوزاد توسط پیامبر انجام گرفت ونام حسن که گویا تا آن موقع در میان اقوام عرب مشهور نبود ؛ از طرف رسول خدا برای اوبرگزیده شد . ابن بابویه به سندهای معتبر از حضرت امام سجاد ( علیه السلام ) روایت کرده است هنگامی که امام حسن ( علیه السلام ) متولد شد ؛ حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) بهامیر المومنین علی ( علیه السلام ) فرمود : برای او نامی انتخاب کن . حضرت علی ( علیه السلام ) فرمود من هرگز در نامگذاری او بر پیامبر سبقت نمی گیرم . پس او را در جامه ای پیچیدند و به خدمت حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله وسلم ) آوردند . پیامبر پرسید که او را نامی گذاشته ای آن حضرت فرمود : که بر شما سبقت نخواهم گرفت . حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله وسلم ) فرمود که من نیز سبقت بر پروردگار خود نمی گیرم آن گاه حق تعالی به جبرییل امر کرد که نزد پیامبر برو و بگو که علی نسبت به تو به منزله هارون است به موسی . پس فرزند او را به نام پسر هارون نامگذاری کن . جبرییل بر آن حضرت نازل شد و آن حضرت را مبارک گفت و عرض کرد : خداوند فرموده است که این مولود را به اسم پسر هارون نامگذاری کن .حضرت فرمود اسم او چه بود ؟ جبرییل گفت که اسم او شبر بود . آن حضرت فرمود : اما لغت من عربی است . جبرییل گفت او را حسن نام گذار . و به این ترتیب پیامبر او را حسن نامید . کنیه امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) ابو محمد است و القاب آن بزرگوار سید ؛ سبط ؛ امین ؛ حجت ؛ نقی ؛ زکی ؛ مجتبی و زاهد ذکر شده است . امام مجتبی ( علیه السلام ) از دوران پر عظمت پیامبر جد بزرگوار خود چند سالی را بیش درک نکرد و هفت ساله بود که پیامبر بدرود حیات گفت و به فاصله کوتاهی مادر گرامی او فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) نیز دیده از جهان فرو بست و یگانه عامل تسلی امام حسن و برادرش امام حسین ( علیهم السلام ) ؛ آغوش گرم و پر مهر پدرش علی ( علیه السلام ) بود . او از دوران جوانی از لحاظ علم و دانش ؛ چهره درخشان و ممتازی به شمار می رفت و به مشکلات مردم پاسخ می گفت . امام حسن ( علیه السلام ) دارای امتیازات اخلاقی و فضایل والایی بود . در سخاوت او همین کافی است که در طول عمر مبارک خود ؛ دو بار تمام اموال و دارایی خویش را در راه خدا انفاق نمود و سه بار دارایی خود را به دو نیم تقسیم کرد و نیمی از آن از را در راه خدا بذل کرد و نیمی را برای خود نگاه داشت . امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) شجاعت و شهامت را از پدر به ارث برده بود . او در جنگ جمل از طرف حضرت علی ( علیه السلام ) مامور شد به کوفه برود و مردم را جهت شرکت در این جهاد مقدس دعوت کند و آن حضرت توانست علیرغم کار شکنی های استاندار کوفه که با علی ( علیه السلام ) رابطه خوبی نداشت ؛ نه هزار نفر از مردم کوفه را به میدان جنگ اعزام کند . او نه تنها در جنگ جمل در صف مقدم جبهه بود ؛ بلکه در نبرد صفین با سخنان پرشور و مهیج خود مردم عراق را برای سرکوبی سپاه شام دعوت کرد . وقتی او بر قلب سپاه دشمن حمله کرد ؛ امیر مومنین ( علیه السلام ) از یاران خود خواست تا او و برادرش حسین بن علی را از ادامه جنگ باز دارند که نسل پیامبر با کشته شدن این دو شخصیت قطع نشود . پس از شهادت حضرت علی ( علیه السلام ) امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) به منبر رفت و درباره فضایل پدر بزرگوار خود خطابه ای ایراد کرد . در این موقع مردم کوفه گروه گروه برخاستند و با او به عنوان جانشین پیامبر و رهبر امت بیعت کردند و بدین ترتیب زمامداری جامعه اسلامی بر حضرتش به صورت واجب عینی در آمد . وقتی خبر شهادت حضرت علی ( علیه السلام ) به شام رسید ؛ معاویه با سپاهی گران و ارتشی منظم به سوی کوفه حرکت کرد تا زمام امور مسلمانان را به دست بگیرد و امام حسن ( علیه السلام ) را وادار به تسلیم نماید . اوضاع و شرایط نا مساعد داخلی عراق ؛ دست به دست هم داد و وضعیتی به وجود آورد که صلح با معاویه به عنوان یک مساله ضروری بر امام تحمیل گردد به گونه ای که حضرت جز پذیرفتن صلح چاره ای ندید و هر کس به جای او بود و در شرایط او قرار می گرفت ؛ چاره ای جز قبول صلح نداشت . عاقبت امام حسن ( علیه السلام ) توسط همسرش جعده و به تحریک و تطمیع معاویه ؛ به وسیله زهر مسموم گردید و شهید شد چهارشنبه چهاردهم دی 1390 :: 16:23 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
روز فراموش ناشدنی اربعین امام حسین علیه اسلام
به نظر می رسد روز اربعین امام حسین علیه السلام روز بیستم از ماه صفر است ؛ و همین روز بود که خاندان امام حسین ( علیه السلام ) بر سر راه خویش از شام به مدینه ؛ به سرزمین کربلا و کنار تربت آن حضرت رسید . آن روز را بدان جهت روز اربعین خوانده اند که برابر با چهلمین روز شهادت پیشوای آزادگان امام حسین (علیه السلام ) و یاران ستم ناپذیر و آزادیخواه او بود . اما این نکته که آیا کاروان خاندان رسالت در چهلمین روز شهادت امام حسین ( علیه السلام ) در سال شصت و یکم از هجرت به کربلا آمد یا اربعین سال بعد از شهادت ؛ از نکات پیچیده تاریخ است ؛ و یافتن پاسخ قطعی برای آن دشوار است . در این مورد میان حدیث نگاران و تاریخ نویسان هماره گفت و گو و بحث و درگیری کامل بوده است ؛ چرا که گروهی از آنان بر آن هستند که خاندان پیامبر در همان اربعین سال اول به کربلا بازگشت ؛ و گروهی نیز بر آنند که اربعین سال بعد آمد ؛ و هر گروه نیز برای خود دلیل ها دارند و بررسی دلایل گروه و طرح بحث ها نیاز به مطالعه و پژوهش گسترده ای دارد که امید در فرصتی دیگر به این کار بپردازیم . اما آنچه اینک به نظر می رسد این است که این کاروان ؛ گویی از راه اردن به مدینه بازگشته است ؛ و هنگامی که به چهار راه حجاز و عراق رسید ؛ از نگهبانان همراه کاروان خواسته شد تا راه عراق را در پیش گیرند و کاروان را به سوی کربلا ببرند و نه به سوی مدینه ؛ و روشن است که گروه نگهبانان و فرمانده آنان نیز با آن سیاست جدید استبداد اموی و سفارش یزید به نرمش و مدار و رعایت حقوق و حرمت خاندان پیامبر ؛ جز فروتنی و حق پذیری چاره ای نداشتند . به همین جهت کاروان زینب و امام سجاد ( علیه السلام ) و همراهان او به سوی کربلا حرکت کرد . رسیدن آن کاروان آزادی بخش به کربلا برابر با روز بیستم صفر بود و همان روز هم جابر انصاری که از یاران به نام و بزرگوار پیامبر بود به همراه دوست و همسفر خویش عطیه عوفی که او نیز از بزرگان اسلام بود و نیز گروهی از مردان هاشمی برای زیارت تربت پاک پیشوای آزادگان به آنجا آمده بود . با رسیدن آنان به آن سرزمین عشق و ایمان ؛ گروهی از مردم روستاها و بخش های آن سرزمین نیز به آنان پیوستند و اجتماعی بزرگ از گروه ها و طبقات گوناگون جامعه در آنجا شکل گرفت . در حالی که همگی در شور حسین ( علیه السلام ) بودند و در سوگ او اشک می ریختند ؛ کنار تربت عطرآگین گل بوستان پیامبر و سالار جوانان بهشت گرد آمدند . آنان تربت او را با شور و شوق وصف ناپذیر زیارت می کردند و بر او سلام می گفتند ؛ و در همان حال اندوه و ماتم بر چهره ها سایه افکند و امواج سوگ و غم قلب هایشان را می فشرد . دل ها از اندوه شعله ور بود و اشک ها آماده ریزش بر گونه ها ؛ اما همگی در انتظار یک شراره بودند تا جانها را به آتش کشد و به گریه در آورد و صدای شیون و فریاد را بلند کند . در این لحظه ها بود که کاروان ارجمند خاندان امام حسین علیه السلام به کربلا رسید و رسیدن آن در این لحظه ها ؛ همان شراره ای بود که همگی در انتظار آن بودند و با فراهم آمدن همه شرایط در یک لحظه صدای گریه و شیون بود که به آسمان بر خاست . زینب ( سلام الله علیها ) در آن شرایط و آن لحظه ها و آن سرزمین نقش سرنوشت ساز و شکوهباری داشت چرا که او قلب تپنده ی تلاشها و احساسات و عواطفی بود که در کربلا و در کنار تربت امام حسین ( علیه السلام ) پدیدار گردید و امواج روشنگر و ستم سوز آن به سوی جامعه ها روانه شد . تلاش ها و روشنگریها یی که با غم و اندوه آمیخته بود و از دل هایی شعله ور و غمزده زبانه می کشید . زینب سلا م الله علیها پس از رسیدن کاروان به سرزمین آگاهی و عشق ؛ به سوی تربت برادرش حسین ( علیه السلام ) رفت و هنگامی که به تربت اونزدیک شد ندایش زمین و زمان را به لرزه در آورد که : وا اخا ..... وا اخا ...... وا اخا همین واژه های ساده ای که از قلبی شعله ور بر می خاست ؛ موجی از اندوه و ماتم را برانگیخت و باران اشکها را باراند و صدای گریه و شیون را در آن سرزمین شگفتی ها و در گذر تاریخ طنین افکن ساخت . خدا می داند آن گاه که بانوی اسلام رنج و اندوه خویش را در قالب واژه ها و جمله ها می ریخت و کنار تربت برادرش حسین ( علیه السلام ) بیان می کرد ؛ چه واژه های آکنده از شکایت از بیداد زمانه و ستم هایی که در سفر رنجبار اسارت بر او و خاندان امام حسین ( علیه السلام ) رفت به خاطره اش می گذشت ؟ ما چه می دانیم ؟
جمعه نهم دی 1390 :: 13:31 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
بوی گل![]() طایر گلزار وحی! کجاست بال و پرت ؟ که با سرت سر زدی به نازنین دخترت ز تند باد خزان شکفته تر می شوی می شنوم هم چنان بوی گل از حنجرت به گوشه ی دامنم اگر چه خاکی بُوَد اذن بده تا غبار بگیرم از منظرت تو کعبه من زائرت ، خرابه ام حائرت حیف که نتوان کنم طواف دور سرت ببین اسیرم ، پدر! زعمر سیرم ، پدر! مرا به همره ببر به عصمت مادرت فتح قیامت منم ، سفیر شامت منم تویی حسین شهید ، منم پیام آورت منم که باید کنم گریه برای پدر تو از چه گشته روان ، اشک زچشم تَرَت خرابه شأن تو نیست ، نگویم اینجا بمان بیا مرا هم ببر مثل علی اصغرت پیکر رنجور من گرفته بود التیام اگر بغل می گرفت مرا علی اکبرت این همه زخمت که هست بر سر و روی و جبین نیزه و شمشیر و تیر چه کرده با پیکرت اگر چه میثم نبود به دشت کرب و بلا به نظم جان سوز خود گشته پیام آورت شاعر:حاج غلامرضا سازگار (میثم) اللهم عجل لوليک الفرج ![]()
تبلیغات
منوي اصلي حدیث تاریخ موضوعات
سايت هاي مفيد
|
||