
|
اللهم عجل لوليک الفرج
آخرين مطالب
دوشنبه بیستم تیر 1390 :: 18:30 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
![]() قد دلجویش به شاخه شمشاد میماند؛ سایه گستر و پربار . جام چشمهایش چون شط شراب است، زلال و درخشنده تر از آفتاب . کمال ابروانش به رعد شباهت دارد ؛ به ستیغ کوه . طره مشکین گیسوانش ، شاخه طوبی را به یاد میآورد ؛ سبک و رها چون موج . حُسن یوسف در مقابل توفان زیبای اش ، پیراهن درید و شاهدان عالم قرب ،
از شکوه وجودش ، پای در گل ماندند و خوب رویان دل بُرده از جهان ، انگشت حیرت خویش را به بهای ترنج بریدند . اما این زیبایی صورت ، حجابی است تا آن سر غیبیه ، مکتون بماند و این ظاهر خَلقی ، آن باطن خُلقی را پرده داری می کند . صدف را دیدهاید که با همه زیبایی و شگفتی اش ، محزون مروارید است ؟ تا صدف را نگشایید ، کجا میتوانید به آن گوهر پنهانی وجود دست یابید ؟! این کوثرنشان حیدری نسب ، در جمال لم یزلی اش، آیینه داری پیامبر را میکند ، اما تو در تعلق و تعیین این جلوه و جذبه ظاهری نمان . پشت این آیینه هزار جلوه ، وجود صیقل یافتهای است که بیش از همه ، بر حقیقت پنهان محمدیه نزدیک است . بی جهت علی اکبر علیه السلام را پیامبر دوباره آل اللّه ننامیدهاند ؛ تو بهانه این نسبت را در ظهور عینی او جستجو میکنی ، اما دلیل ، در حضور غیبی اوست . چاره ای نیست ! تو نیز برای یافتن آن نور پشت دریاها ، باید در وجود حضرتش غرق شوی !
شبیه ترین غنچه به بهار علی اکبر ( علیه السلام ) : می آیی و کائنات به تو سلام می کنند . عطر آرام تو که از افق لبریز میشود ، جهان در دامنه زلال روح تو به نماز می ایستد . آفتاب در پیشانی تو شدت می گیرد . تمام میوههای درختان شاداب میشوند و برگهای سبز برای تو شعر می خوانند . گلهای سرخ از لبخندهای بی مضایقه تو جان میگیرند و همه رودها ، به شوق عطر تو به دریا می ریزند . همه موج ها از تو یاد گرفتهاند که هیچ گاه از رفتن باز نمانند . پیش از آنکه بیایی ، ابرها نام زلالت را بر همه باریده بودند .
همه نام تو را می دانند . همه تو را می شناسند . تو شبیه ترین غنچهها به بهاری ، تو شبیه ترین شکوفه های ازل به پیامبری . همه عطر تو را می شناسند ؛ نارنج ها ، ابرها ، بادها و گنجشکها . نام تو در خون همه گلبرگ های زیبا جریان دارد . همه عطرها از مهربانی تو سرچشمه میگیرند . تمام اردیبهشت ها از آغوش گرامی تو جان میگیرند . بهشت ، بهانه ایست برای دیدن تو . بی تو ، بهار توهمی بزرگ است که به کویرهای بی پایان ختم میشود . تو مسافر تمام قلب هایی هستی که پرندهها را دوست دارند . ماه از گریبان گرامی تو آغاز میشود و روز در پیراهن تو تکثیر میشود . با تو میتوان خورشید را به کوچکترین ایوانها دعوت کرد . و باران را مهمان تمام شیشههای غبار گرفته بی رهگذر کرد . امشب به یمن آمدنت تمام آینهها قد میکشند . ابرها همه باران می شوند تا بی واسطه گونه ها ی بهشتی ات را ببوسند . با آمدنت ، عشق به مهمانی خانه های فراموش شده می رود . و سقف خانه ها ستاره پوش می شوند. چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 :: 21:4 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
امام حسین ( علیه السلام ) : با گذشت ترین مردم کسی است که در زمان قدرت داشتن گذشت کند . الدره الباهره صفحه 24 شنبه یازدهم تیر 1390 :: 14:36 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
بلبل امشب نغمه خوانی می کند
آسمان را اختر فشانی می کند
عشق از عشقش تبسم کرده است
عقل دست و پای خود گم کرده است
عطر فردوس برین دارد نسیم
ملک هستی گشته جنات النعیم
عاشقان را فصل شیدایی شده
خانه زهرا تماشایی شده
مهد ناز او زیارتگاه شد
جلوه گر رخسار ثارالله شد
لب گشود و دلبری آغاز کرد
بوی عطرش قفل گل را باز کرد
برلبش آب حیات است این پسر
کشتی راه نجات است این پسر
ناز او را حی سر مد می خرد
از خدا هم این پسر دل می برد
بال و پر جبرییل چون پروانه زد
دست زهرا گیسویش را شانه زد
می کند با اشک پیغمبر وضو
تا بگیرد بوسه از زیر گلو
لحظه های عیش و خرم حالی است
حیف امشب جای زینب خالی است
مرتضی بر او گل افشانی کند
مصطفی گهواره جنبانی کند
آب امشب از خجالت آب شد
سنبل مویش به پیچ و تاب شد
ای طبیبم درد من را چاره کن
یک نگاهی بر من از گهواره کن
ای فروغ عالم آرا کیستی ؟
خود بگو ای دلبر ما کیستی ؟
کیستی ؟ ای انبیا پا بست تو
کیستی ؟ ای اولیا سر مست تو
کیستی تو مستی پیمانه ها
کیستی شمع همه پروانه ها
نور خورشید و مه و کوکب تویی
سایبان محمل زینب تویی
کوفه را غرق طراوت کرده ای
روی نی قرآن تلاوت کرده ای
بینوایم اشک چشمم توشه است
کعبه ام آن مرقد شش گوشه است
از ازل الفت گرفتم با حسین
تا نفس دارم بگویم یا حسین
ولادت حضرت ابالفضل العباس ( علیه السلام )
ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست
افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست
اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت
دست تو سرشار از عطر نسیم بوسه هاست
بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد
دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست
امتیاز بوسه بر دست تو دست فاطمه است
چونکه مسّ آیۀ تطهیر پاکان را سزاست
صف کشیدند انبیاء تا که خدا رخصت دهد
بوسه بر دستت زنند این آرزوی انبیاست
گر خدا قسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم
ما و نسل ما خدایی تا ابد حاجت رواست
ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک
باعث گرمی بازار مناجات خداست
ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا
بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست
تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند
حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست
پینۀ پشانی ات العفو گو تا محشر است
اشک تو آمرزش ما بندگان پر خطاست
ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه
خاک نخلستان ز اشک جاری تو با صفاست
حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم
کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست
گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد
حسن صورت شمّه ای از سیرت تو با وفاست
در اطاعت بهترین و در عبادت برترین
دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست
می توانستی به هم ریزی تمام خصم را
لیک گفتی امر امر زادۀ خیر النساست
ای برادر بر امامین و عموی نه امام
عمیّ العباس ذکر دائم آل عباست
ما یقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم
ببرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست
فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا
وصف دست توست که بالاترین دستهاست
حضرت سقّا مه هاشم تماشای رخت
کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست
لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو
ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست
بر علی سوگند ای حیدر جمال علقمه
روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست
روز تاسوعا حوائج را بر آورده می کنیم
چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست
مادرت ام الفضائل حضرت امّ البنین
فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست
مادر قامت رشید چار سردار رشید
مادر رزمندگان جبهۀ کرب و بلاست
مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه
گوهری نایاب بود و قدر دانش مرتضاست
در مدینه می نماید مادری بر زائران
دست پخت فاطمه از دست او خوردن بجاست
در فراق قبر زهرا تربت امّ البنین
در مدینه باعث آرامش دلهای ماست
روزگاری که شود آباد گلزار بقیع
بیت سقّاخانۀ امّ البنین آنجا بپاست
ای برادرهای تو باب الحوائج برهمه
شیعه حتّی غافل از این حلقۀ مشگل گشاست
مادرت وقت سفر فرمود بر اخوان تو
پاسداری از حریم دخت زهرا باشماست
همچو پروانه به گرد محملش حلقه زنید
لحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاست
این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت
دید زینب چار سر بر گرد او حیدر نماست
یل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین
تو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست
ولادت امام سجاد ( علیه السلام )
اى دل امشب خرّمى اى ديده با شادى قرينى
شاديت اى ديده زان باشد كه با دل همنشينى
ديده و دل در غم و شادى هم آوازند باهم
منعكس بينى غم و شادى به دل گرنيك بينى
اين دو را فرمانروا عقل است و عقل امروز گويد
فارغ از غم هستى اى دل ديده مى گويد چنينى
كرد نور عقل امشب ديده و دل را منور
هر سه سرمست تو مى باشند زيرا نازنينى
دلبرا بردى دل از ما با نگاهى جاذبانه
ديده شد مجذوب از ديدار تو چون مه جبينى
منبع فيض خداوند كريم و ذوالجلالى
مهبط انوار بى پايان رب العالمينى
مظهر ذات خدايى حجت پروردگارى
مشتق از نور محمد رحمة للعالمينى
نام ناميت على همنام جدت مرتضايى
نور چشم فاتح خيبر اميرالمؤمنينى
ميوه ى بستان زهرا حضرت ام الائمه
ششمين از چهارده معصوم و امام چارمينى
پارهى قلب حسين بن على شاه شهيدان
افتخار شهر بانو بانوى ايران زمينى
روى دخت مجتبى آن بانوى با عزو عصمت
تكيه گاه حضرت باقر امام المتقينى
مانده قرآن از محمد و ز على نهج البلاغه
از تو جاويدان صحيفه چون تو خود حصن حصينى
انت زين العابدين در شأن تو گرديده نازل
اين لقب خاص تو مىباشد كه زين العابدينى
حضرت سجادى و بيمار دشت نينوايى
سرپرست كودكان آل خيرالمرسلينى
خاك عالم بردهانم باد ناچارم كه گويم
ناظر اعمال بى شرمانه ى آن لعينى
شام عاشورا تو بودى محرم اسرار زينب
عمه غمديده ات را بهترين يارو معينى
باغل و زنجير فرمودى سفر از كوفه تا شام
قافله سالار جمعى داغدار و دل غمينى
مقدم و ميلاد تو بر شيعيان باشد مبارك
چون تو پشتيبان مايى و شفيع واپسينى پنجشنبه دوم تیر 1390 :: 19:0 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
شمه ای از فضائل و سجایای امام موسی کاظم ( علیه السلام )
از جمله فضائل آن حضرت این بود که در دل شب های تار ؛ صدقاتی از جنس و نقد به دوش می کشید و مانند پدر بزرگوارش به در خانه مستمندان می رفت و چنان کمک می کرد که آنان نمی دانستند این کمک ها از سوی کیست . اکثرا تا سیصد دینار به آنها می بخشید و توزیع می کرد . آن حضرت به قرائت قرآن ملازمت بسیار داشت و با صوت خوش قرآن را تلاوت می کرد . روایت شده است که امام کاظم ( علیه السلام ) آن قدر از خوف خدا می گریست که محاسنش از اشک خیس می شد و هنگامی که آیات قران را می خواند محزون می شد و می گریست وشنونده ها ان چنان تحت تاثیر تلاوت قرآن ان حضرت قرار می گرفتند که بی اختیار گریه می کردند . حضرت امام موسی کاظم ( علیه السلام ) بیش از هر کس صله رحم می کرد و به خانه آشنایان می رفت و به آنان انعام می داد . از فضائل اخلاقی آن حضرت این بود که به هر کس می رسید تقدم بر سلام داشت و با غلامان رفتاری پسندیده می کرد و حتی با آنان مشورت می نمود . حضرت می فرمود : فهم و شعور؛ ربطی به سیاه و سفید بودن ندارد ؛ چه بسا که سیاهان و غلامان بهتر مطلب را درک نمایند . درباره سجده های طولانی حضرت مطالب بسیاری نوشته اند . هشام بن احمر می گوید همراه امام کاظم ( علیه السلام ) بودم و آن حضرت سوار بر مرکب بود و با هم در خارج شهر مدینه حرکت می کردیم ناگاه دیدم آن حضرت از پشت مرکب پیاده شد و به سجده افتاد و سجده طولانی انجام داد سپس سر بلند کرد . از آن حضرت پرسیدم قربانت گردم چرا سجده طولانی کردید ؟ امام فرمود : هنگام حرکت به یاد نعمتی افتادم که خداوند به من عطا فرموده است و خواستم خدا را به خاطر آن نعمت سجده و ستایش کنم . اللهم عجل لوليک الفرج ![]()
تبلیغات
منوي اصلي حدیث تاریخ موضوعات
سايت هاي مفيد
|
||