تبليغاتX

http://up.vbiran.ir/images/oh4f0kmkwv9t9ilhu7b5.gif

پایگاه اینترنتی بین الحرمین زاهدان
 

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player

به پایگاه اینترنتی بین الحرمین زاهدان خوش آمدید *** برای استفاده بیشتر از مطالب سایت از لینک موضوعات استفاده نمایید *** لطفا ما را از نظریات ارزشمند خود بهره مند گردانید و در نظر سنجی های سایت شرکت نمایید *** جهت اطلاع از نحوه دریافت احادیث سامانه پیام کوتاه ما به بنر سمت راست در بالای سایت مراجعه نمایید ** برای دریافت آخرین اخبار سایت در خبرنامه عضو شده تا پیامهای ما را دریافت نمایید *** *** اللهم عجل لولیک الفرج ***
امکانات سايت
            
سايت مراجع تقليد

 آيت الله سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جواد تبريزي (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله نوري همداني (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله  سید صادق شیرازی (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله لطف الله صافي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله ناصر مکارم شيرازي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله سيد علي سيستاني (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله وحيد خراساني (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جوادي آملي (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جعفر سبحاني (مد ظله العالي)

جهت دريافت كد لوگوي مراجع كليك كنيد
پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 :: 19:46 ::  نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان

آقا بیا که صبح همین جمعه مرد و زن

با یک دگر به خنده بگویند عید آمده است

آغاز امامت مهدی موعود مبارکباد .

  • تماس با ما
  •  

    حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) پیامبر گرامی اسلام ، در روز هفده

    ربیع الاول عام الفیل در شهر مکه چشم به جهان گشود . پدرش عبد الله بن عبدالمطلب

    در بازگشت از شهر شام در شهر یثرب فوت کرد و به دیدار کودکش نائل نشد .

    مادر حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم ) آمنه نام داشت که دختر وهب ،

    از خانواده ای فوق العاده محترم بود . در کتاب جنات الخلود نام های مبارک پیامبر

    را  محمد ، احمد و محمود و ...می نگارد .

     همچنین ایشان دارای صد و سه لقب بود که از آن جمله اند :

    مصطفی ، حبیب الله ، خاتم النبیین ، رسول الله ، سید المرسلین ، و رحمة للعالمین .

    ‌همچنین از میان کنیه های آن حضرت می توان به ابوالقاسم ، ابو ابراهیم ، ابوالطاهر ،

    ابوالمساکین ، ابوالسبطین و ابوالطیب اشاره کرد .

    در آن زمان مرسوم بود که خانواده های بزرگ مکه برای کودکانشان دایه ای می گرفتند .

    آمنه نیز فرزندش را به دایه ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و دور از

     آلودگی های شهر او را پرورش دهد . حلیمه که زن پاک سرشت و مهربانی بود

    به آن کودک که قدمش باعث خیر و برکت قبیله شده بود ، دلبستگی زیادی پیدا نمود .

    وقتی حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم ) به سن پنج سالگی رسید حلیمه

    او را به اصرار مادرش به مکه باز گردانید . هنگامی که آمنه برای دیدار پدر و مادر

    و آرامگاه شوهرش عبدالله به مدینه رفت ، فرزندش محمد را نیز به همراه  برد .

    پس از یک ماه آمنه با فرزندش به مکه بازگشت اما در بین راه در محلی به نام ابواء

    درگذشت و محمد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در کودکی از پدر و مادر محروم

    و یتیم شد و زنی به نام ام ایمن او را همراه خود به مکه برد و از آن زمان در

     دامان پدر بزرگش عبدالمطلب پرورش یافت .

    پس از دو سال که عبدالمطلب نیز درگذشت ، محمد ( صلی الله علیه و اله و سلم )

    به خانه عمویش ابو طالب رفت و تحت سرپرستی وی قرار گرفت .

    حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم ) در سن دوازده سالگی همراه عمویش

    ابوطالب در یک سفر تجاری به شام رفت و در این سفر بود که راهبی به نام بحیرا

    پی به پیامبری او برد و یقین کرد این همان پیغمبر بزرگوار خداوند است و به ابوطالب

    سفارش زیادی نمود تا او را از شر دشمنان به ویژه یهودیان محافظت کند .

    پیامبر اسلام دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . راستی و درستی و صداقت

    در رفتار و کردار و ملایمت در تمام حرکاتش آشکار بود و از آلودگی های محیط

    مکه بر کنار بود و آنقدر مورد اعتماد بود که به محمد امین مشهور گردید .

    او در سن بیست سالگی در پیمان حلف الفضول شرکت داشت که پیمانی بود بر

    پایه دفاع از حقوق افتادگان و بیچارگان و دفاع از مکه و مردم مکه در برابر

     دشمنان خارجی . پیامبر در سن بیست و پنج سالگی با خدیجه ، دخترخویلد که چهل

    سال داشت و دارای ثروت زیاد و عفت و تقوای بی نظیری بود ازدواج نمود

    آن حضرت بیشتر اوقات به خارج از مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان

    غاری می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتی های جهان خلقت به تفکر می پرداخت

    و با خدای جهانیان به راز و نیاز سر گرم می شد سالها به این منوال گذشت تا این که

     قبل از شب بیست و هفت رجب در غار حراء رویاهایی دید راستین و برابر با عالم

    واقع و در شب بیست و هفت رجب ، جبرئیل فرشته وحی مامور شد آیاتی از قرآن

    را برای پیامبر که در آن زمان چهل سال داشت بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر

    سازد و آن آیات سرآغازماموریت و رسالت آن حضرت بود .  

  • تماس با ما
  • یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 :: 8:50 ::  نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان

    سالروز آغاز امامت گل سر سبد عالم ،

     

    منتقم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم )

     

    حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف )

     

    و عید الزهرا (سلام الله علیها ) مبارکباد .

     

    آقا اجازه ، دل زده ام از تمام شهر

     

    بی تو دلم گرفته از این ازدحام شهر

     

    آقا اجازه ، دست خودم نیست خسته ام

     

    در درس عشق من صف آ خر نشسته ام

     

    در این کلاس ، عاطفه معنا نمی دهد

     

    اینجا کسی به پای تو برپا نمی دهد

     

    یعنی نمی شود که ببینم سحر رسید ؟

     

    درس غریب غیبت کبری به سر رسید

     

    آقا اجازه ، بغض گرفته گلویمان

     

    آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان

     

    استاد عشق ! صاحب عالم ! گل بهشت !

     

    باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

     

    یک روز میرسد که بگویند ز آسمان

     

    آن مرد آمده است ، کجائید عاشقان ؟

     

    آن مرد آمده است که باران عطا کند

     

    تا این کویر غم زده را کربلا کند

     

    آقا اجازه ، مادر پهلو شکسته ات

     

    آیا شود که گوشه چشمی به ما کند ؟

  • تماس با ما
  • یاس خونین

     


    ای گل مینوی کوثر ، محسنم

    یاس خونین رنگ حیدر ، محسنم

    ای خزان گلشن جان علی

    میوه قلب پیمبر ، محسنم

    ای بهار آرزوهای دلم

    غنچه نشکفته پرپر ، محسنم

    چشم نابگشوده رفتی از برم

    تا عروج اوج باور ، محسنم

    تا بگیری جا در آغوش خدا

    پر کشیدی سوی داور ، محسنم

    داده ای ای طوطی باغ دلم

    جان به جانان دل به دلبر ، محسنم

    بر شفای سینه من شد عجین

    خون تو با اشک حیدر محسنم

    پشت در ، تو پیش مرگ من شدی

    ای به مادر یار و یاور ، محسنم

    هر دو منشور شفاعت می شوید

    هم تو هم شش ماهه اصغر ، محسنم

    هر دو با بال ولایت پر زنید

    در فضای باغ کوثر ، محسنم

    هر دو در ظاهر ذبیح کوچکید

    لیک قربانی اکبر ، محسنم

    هر دو در راه هدف هم سنگرید

    هر دو را عشق است بر سر ، محسنم

    او فدای راه بابا می شود

    تو شهید راه مادر ، محسنم

    سنگر اصغر بود دست حسین

    سنگر تو حایل در ، محسنم

    دست های کوچکت وا می کند

    بس گره از کار محشر ، محسنم

    بی تو خم شد سرو طوبای ارم

    بی تو شد یک سوم سادات کم

    کاش بودی تا پناهم می شدی

    در سپهر عشق ماهم می شدی

    کاش می ماندی و روز بی کسی

    مثل زینب تکیه گاهم می شدی

    کاش همرزمم به یاری علی

    ای شهید بی گناهم می شدی

    کاش بین کوچه بودی یاورم

    تا عصای دست و راهم می شدی

  • تماس با ما
  • شنبه شانزدهم بهمن 1389 :: 20:58 ::  نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان

    امام رضا علیه السلام :

    هر که مرا در غربتم زیارت کند بر من واجب شود که

    روز قیامت به دیدارش روم .

    عیون اخبار الرضا جلد ۲ ص ۲۲۷

  • تماس با ما
  • شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) 

    اگرچه معاویه به بیشتر اهداف شوم خود رسیده بود ولی در عین حال وجود

    امام حسن ( علیه السلام ) را مانع بزرگی بر سر اهداف انحرافی خود میدید . یکی از هدف های

    او تعین جانشین برای خود بود که با بودن امام حسن ( علیه السلام ) در اجرای این تصمیم

    دچار هراس بود . از سوی دیگر امام حسن ( علیه السلام ) هر وقت فرصت مناسبی می یافت

    اعتراض خود را به معاویه آشکار می ساخت و او را طاغوت می خواند . از این

    رو معاویه تصمیم گرفت آن حضرت را با زهر مسموم کند و برای این کار جعده

    دختر اشعث بن غیث را که همسر امام نیز بود ، مناسب دید . او جعده را تحریک

    کرد و صد هزار درهم برای او فرستاد و وعده داد که اگر حسن بن علی را مسموم

    سازد او را به همسری فرزند خود یزید در آورد .

    جعده فریب وعده معاویه را خورد و امام را با زهر مسموم کرد .

    امام صادق ( علیه السلام ) فرموده است : اشعث بن قیس در خون امیرالمومنین

    علی ( علیه السلام ) شرکت نمود و دخترش جعده حسن ( علیه السلام ) را مسموم کرد و

    پسرش محمد در خون حسین ( علیه السلام ) شرکت نمود  .

    معاویه که گزارشهای رسیده از مدینه را به دقت می خواند ، وقتی از شهادت

    امام آگاه شد فوق العاده خوشحال گشت ، زیرا بزرگترین مانع در برابر مقاصد

    خود را از میان برده است .

    عمر بن اسحاق می گوید : در محضر امام حسن ( علیه السلام ) بودم و

    امام حسین ( علیه السلام ) نیز آنجا بود . آن حضرت برای تطهیر از خانه بیرون رفت وقتی

    که بازگشت فرمود : مرا بارها زهر دادند ولی هیچ گاه مانند این بار نبود . همانا  پاره ای

    از جگرم افتاد .

    آورده اند وقتی امام حسن ( علیه السلام ) از کاسه شیری که جعده به او داد نوشید فرمود :

    ای دشمن خدا مرا کشتی ، خدا ترا بکشد . به خدا سوگند که بعد از من آسایشی نخواهی

    یافت ، آن ملعون تو را فریب داده است ، خدا تو را و اورا به عذاب خود گرفتار نماید .

    پس از دو روز که آن حضرت در درد غوطه ور بود سرانجام به جد بزرگوار و پدر

    عالی قدر خود ملحق گردید . معاویه بعد از این جریان درباره جعده به وعده خود

    عمل ننمود .

    هنگامی که نشانه های رحلت در وجود امام حسن ( علیه السلام ) آشکار شد برادرش

    حسین (علیه السلام ) را به حضورش طلبید و فرمود ای برادر ، هنگام فراق فرا رسیده

    است . من به خدایم می پیوندم . مرا زهر داده اند . جگرم در طشت افتاد ، تو را به آن

    حقی که بر تو دارم  مبادا در این باره سخنی به میان آوری . هنگامی که از دنیا رفتم .

    چشمانم را بپوشان مرا غسل بده و کفن کن و بدنم را در تابوت بگذار و به سوی قبر جدم

    رسول خدا ( صلی الله علیه و آله وسلم ) ببر تا با او تجدید عهد نمایم .

    به زودی با خبر می شوی که مردم گمان می کنند تو می خواهی مرا در کنار

    قبر پیامبردفن کنی پس به سوی تو می آیند تا از این کار جلوگیری نمایند . تو را

    به خدا سوگند می دهم مبادا در مورد من به اندازه شیشه حجامت

    خونی ریخته شود .

    جنادة بن ابی امیر نقل نموده که خدمت امام حسن (علیه السلام ) رفتم در پیش روی

    آن حضرت طشتی بود و پاره های جگرش در آن طشت می ریخت ، گفتم چرا

    خود را معالجه نمی کنید

    فرمود : مرگ را به چه چیز می توان علاج کرد ؟ سپس موعظه نمود ...

    تا آن که نفس مبارکش منقطع گشت و رنگ مبارکش زرد شد . امام حسین ( علیه السلام )

    برادرش را در آغوش گرفت و راز بسیاری گفته شد سپس آن حضرت ودایع

    خلافت را به امام حسین ( علیه السلام ) سپرد .

    آن گاه روح مقدس امام حسن ( علیه السلام ) به ریاض قدس پرواز کرد و در اثر همان زهری

     که معاویه توسط جعده به آن حضرت خورانده بود ، به شهادت رسید .  

  • تماس با ما
  • ورود به مدینه

    روز رسیدن کاروان اهل بیت ( علیه السلام ) به مدینه روز جمعه بود .

    حضرت زینب ( سلام الله علیها ) به یاد روزهای شیرینی افتاد که با برادرش حسین بود

     و گویا همه آن روزها بی اختیار در ذهنش تداعی می شد و ایشان را دگرگون تر

    می کرد ، به گونه ای که با سینه ای سوزان و پر درد فرمودند : آه از جدایی و دوری !

    ای کاش مرگ به سراغم می آمد ! زندگی برایم بدون حسین بی معناست .

    سپس خطاب به شهر مدینه فرمودند : ای مدینه جدم : چه شد آن روزی که با خوشحالی

    و شادمانی با عزیزانمان از تو بیرون آمدیم ولی امروز با اندوه و گرفتاری و حوادث

    ناگوار به سوی تو برگشتیم ، در حالی که مردانمان کشته شدند و جمعمان

    پراکنده شده است .

    حضرت زینب ( سلام الله علیها ) رو به سوی کربلا کردند و فرمودند : برادرم حسین

    ای نور دیده ام شهادتت ما را غرق ماتم و اندوه کرد ، ای کاش قبل از این با دنیا

    وداع کرده بودم .

    امام سجاد ( علیه السلام ) پس از استقرار در خارج از مدینه بشیر را که در میان

    کاروان حضور داشت نزد خود طلبید و از او خواست نزد اهالی مدینه رود و آن ها را

    از مکان استقرار اهل بیت و شهادت امام حسین ( علیه السلام ) و مصائب اهل بیتش

    مطلع کند و برایشان مرثیه بخواند .

    بشیر پس از شنیدن سخنان امام سجاد ( علیه السلام ) به مسجد مدینه کنار قبر پیامبر رفت

    و با صدای بلند گریست و گفت :

    هان ای مردم مدینه : چگونه می توانید در این شهر اقامت کنید در حالی که

    حسین ( علیه السلام ) کشته شده است و این اشک های من است که بر مصیبت او روان است .

    آه پیکر مقدس به خاک و خون آغشته او را در کربلا گذاشتند و سرش را بر نیزه شهر

    به شهر گردانیدند .

    بشیر در شهر می گشت و خبر ورود اهل بیت ( علیهم السلام ) در خارج از مدینه را به

    مردم می داد و می گفت : اینک امام سجاد ( علیه السلام ) و سایر بازماندگان قافله کربلا

    در بیرون مدینه اقامت دارند .

    اهالی مدینه پس از اطلاع از شهادت امام حسین ( علیه السلام ) و هتک حرمت اهل بیتش

    دگرگون شدند و ناباورانه اشک ریختند و بر سر و صورت خود زدند و زنان از شدت

    حزن و اندوه گریبان چاک زدند و موهای خود را پریشان کردند . مردم در رفتن به بیرون

    از مدینه بر یکدیگر سبقت می گرفتند به طوری که بشیر می گوید : از شدت ازدحام اسبم

    را رها کردم و سراسیمه خود را به بیرون مدینه نزد خیام آل محمد

    ( صلی الله علیه و آله وسلم )

    رساندم و با مشقت و زحمت توانستم جایی را باز کنم و در مقابل خیمه امام سجاد ( علیه السلام )

    بایستم . صدای شیون و ناله مردم فضا را پر کرده بود .

    جای جای مدینه پس از ورود اهل بیت ( علیه السلام ) رنگ مصیبت به خود گرفت و مردم

    غرق ماتم و عزا شدند و آن روز بی قراری در مدینه موج می زد و همچون دریایی

    طوفانی بود که لحظه ای آرام و قرار نداشت ، همه مردم اشک می ریختند و ناله می کردند

    و غریبانه مولایشان را می خواندند فضای مدینه آکنده از آه و ناله شده بود و گوئی مصیبت

    رحلت رسول خدا دوباره اتفاق افتاده بود .

    وقتی حضرت زینب ( سلام الله علیه ) وارد مدینه شدند ، ام البنین شتابان نزد حضرت

    زینب ( سلام الله علیه ) آمدند و جویای حال فرزندشان شدند زینب ( سلام الله علیها ) به

    ایشان فرمود : همه آنها در سرزمین کربلا کشته شدند .

    ام البنین از صمیم قلب فرمود : روح همه آنها فدای حسین ، سپس از حضرت پرسید :

    فرزندم حسین کجاست ؟

    حضرت فرمودند : او را با لبانی تشنه کشتند .

    ام البنین محکم با دست بر سرش زد و شروع به گریستن کرد و ندای واحسیناه سر داد .

    حضرت زینب ( سلام الله علیها ) به ام البنین فرمودند : زره فرزندت عباس را برایت

    یادگاری آورده ام . و ام البنین هنگام دیدن زره خونین فرزندش عباس بیهوش بر

     روی زمین افتاد .

    اهالی مدینه برای دلجویی از اهل بیت در نقاط مختلف مدینه به مدت پانزده روز

    مجالس عزا برای امام حسین ( علیه السلام ) بر پا کردند و شلوغ ترین مجالس

    مجلس امام سجاد و حضرت زینب ( علیهم السلام ) و رباب و ام البنین بود که جمع زیادی

    از مردم در آن حاضر می شدند .

    شکر خدا دوباره رسیدم کنار تو

    حتی شبی بدون تو خوابم نبرده است

    باور نمی کنم که تو رفتی وبعد تو

    یک اربعین گذشته و زینب نمرده است

    دوشنبه چهارم بهمن 1389 :: 17:20 ::  نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان

    زائر کربلا

     

    خدا را شکر می گویم برادر

     

    تو را زائر شدم ای پاره حنجر

     

    عجب قبر قشنگ و با صفایی

     

    عجب دشتی عجب کرببلایی

     

    اگر اکنون برایت اشک ریزم

     

    سرت را پس گرفتم ای عزیزم

     

    سری که بر فراز نیزه ها بود

     

    سری که قاری طشت طلا بود

     

    سری که زخم سنگ بی امان است

     

    سری مجروح چوب خیزران است

     

    سری که بهر من دریای نور است

     

    سری که سوخته کنج تنور است

     

    برای پاسداری قیامت

     

    برای حفظ ناموس امامت

     

    تنی دارم سیاه و ارغوانی

     

    جمالی نیلی و قدی کمانی

     

    کنون برگشته ام ماتم بگیرم

     

    عزا بر پا کنم شاید بمیرم

     

    به یاد لحظه های آخر تو

     

    به یاد زخمهای پیکر تو

     

    به یاد لطمه های روی ماهت

     

    به یاد آخرین برق نگاهت

     

    به یاد نیزه روز خیانت

     

    همان که زد لعینی بر دهانت

     

    به یاد چکمه پوش بی مروت

     

    به روی سینه ات بنشست راحت

     

    به یاد لحظه ای که شمر نامرد

     

    صدای استخوانت را در آورد

     

    به یاد لحظه ای که با جسارت

     

    به سویت آمدند از بهر غارت

     

    تن صد پاره ات مصلوب گردید

     

    سرت آویزه یک چوب گردید

     

    چنان جسم تو را غارت نمودند

     

    که حتی پیرهن را هم ربودند

     

    مرا با هجر آزردی و رفتی

     

    مرا دست که بسپردی و رفتی ؟

     

    ببین رفتی چه آمد بر سر من

     

    عدو می برد نام معجر من

     

    منم مضروبه صد تازیانه

     

    منم غم دیده یک نازدانه

     

    همان که صورتش نیلوفری بود

     

    جمال بی گناهش مادری بود

    شنبه دوم بهمن 1389 :: 18:32 ::  نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان

    سلام بر رقیه ، سلام بر زمانی که در هیاهوی غبار و سوار ،

    اشک و مشک ، ستیغ و تیغ ، حسین را در خون و

    خاکستر رها دیدی

    حدیث
    تصاویر بین الحرمین
    تاریخ

    http://static1.cloob.com/public/user_data/gen_theme/273/818867_photo_bot.jpg

     
       
    in codo dar akhare ghesmate virayeshe ghaleb ghabl az tage gharar dahid

    ابزار هدایت به بالای صفحه