
|
اللهم عجل لوليک الفرج
آخرين مطالب
یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 :: 20:4 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
انقلاب قهرمان کربلا
رنگ سبز باغ هستی زینب است
رنگ سرخ حق پرستی زینب است
عارفان را نقش خا تم زینب است
عمه سادات عالم زینب است
قلب او آتشفشان کربلاست
کیست زینب قهرمان کربلاست
نام زینب دلنشین و دلرباست
دختر مشکل گشا مشکل گشاست
نام زینب خاک را زر می کند
دخت حیدر کار حیدر می کند
ترس دشمن از حجاب زینب است
حفظ چادر انقلاب زینب است
از ازل زینب هماهنگ غم است
نام زینب متن فرهنگ غم است
هر که خواهد با حسین گیرد تماس
ابتدا باید شود زینب شناس
عشق هر جا خود نمایی می کند
نام زینب دلربایی می کند
در حوادث یار می خواهد حسین
محرم اسرار می خواهد حسین
نابکاران می گساران جمله مست
در مقابل یک اسیر حق پرست
بر سران ظلم می تازد چو شیر
دشمنان در پنجه زینب اسیر
نکته ای گویم به گوش آویز کن
از کلام ناروا پرهیز کن
تهمت آوارگی بر او مده
ذلت بیچارگی بر او نده
آنکه او احیا گر این مکتب است
زینب است و زینب است و زینب است
خلق را زینب شناسی نیست نیست
فاطمه داند که زینب کیست کیست
زن مگو مرد افکن بی واهمه
جان فدای شیر دخت فاطمه دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389 :: 20:46 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
خصائص امام حسین علیه السلام
ویژگی های آن حضرت فراوان است و باید گفت : امام حسین علیه السلام همه چیزش مخصوص است .مرحوم شیخ جعفر شوشتری کتاب جداگانه ای در این خصوص تالیف نموده اند . اشاره به برخی از این ویژگی هادر ذیل زینت بخش خواهد بود. ۱- امتیاز نور ان بزرگوار در عالم بالا، که این امتیاز در آن عالم به لحاظ نسبتی است که با نور رسول خدا دارد، و در این عالم امتیاز آن این است که سبب حزن و اندوه می باشد . ۲- عظمت جد و پدر و مادر و برادر و خواهر که برای هیچ کس جمع نشده است . ۳- محبت شدید رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و امیر المومنین (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به آن حضرت . ۴- مقام شفاعت آن بزرگوار را احدی ندارد ، چون خداوند عوض شهادت این مقام را به آن حضرت عطا فرموده است ، با آنکه دیگران هم در روز قیامت شفاعت می کنند ولی به غیر از چهارده معصوم همه احتیاج به شفاعت آن بزرگوار دارند . ۵- ائمه اطهار (علیهم السلام) از نسل آن حضرتند. ۶- هزاران سال پیش از تولد امام حسین (علیه السلام) خداوند به وسیله جبرئیل پیامبران و اوصیاء را از شهادتش مطلع نمود . ۷- عظمت اصحاب آن بزرگوار . ۸- ویژگی هنگام تولد و حمل آن حضرت. ۹- عظمت آن بزرگوار در عالم آخرت . ۱۰- عظمت آن حضرت در برزخ . ۱۱- برپا شدن عزای آن حضرت در قیامت و تظلم حضرت زهرا (سلام الله علیه ) درباره امام حسین . ۱۲- اخلاق نمونه و صفات حمیده و برجسته آن بزرگوار. ۱۳- عبادت آن حضرت ، همچون نماز آن بزرگوار که مخصوص خودش بود . ۱۴- فضائل و ثواب گریه بر آن حضرت . ۱۵- شرف وعظمت کربلای آن حضرت بر تمام زمین ها . ۱۶- ثواب زیارت آن حضرت قابل وصف نیست که درباره هیچ یک از معصومین به این مقدار وارد نشده است . ۱۷- سفارش به پا داشتن مجالس عزاداری آن حضرت . ۱۸- توسل به آن حضرت نزدیک ترین راه به سوی خداوند است. ۱۹- استغاثه به آن حضرت تمام گرفتاری ها را برطرف می کند. ۲۰- امید گنهکاران و باب نجات امت امام حسین (علیه السلام) است
۲۱- خداوند در عوض شهادت شفا را در تربت آن حضرت قرار داده است . ۲۲- فضیلت تربت آن بزرگوار و سجده بر آن . ۲۳- خوردن هر خاکی حرام است مگر تربت آن بزرگوار به قصد استشفا . ۲۴- حرم آن حضرت یکی از چهار مکانی است که مسافر می تواند در آنجا نماز را تمام بخواند . ۲۵- امام حسین (علیه السلام) یکی از درهای بهشت است . ۲۶- امام حسین (علیه السلام ) از هیچ بانویی شیر نخورد و تغذیه او منحصرا توسط رسول اکرم انجام می شد بدین طریق که هر روز حضرت زبان مبارکش را در دهان امام حسین قرار می داد و او می مکید و سیر می شد . ۲۷- سالار شهیدان آینه تمام نمای حضرت رسول اکرم بود . ۲۸- در شب میلاد آن بزرگوار به احترام حضرتش آتش جهنم خاموش شد . ۲۹ - هنگام ولادت امام حسین ملائکه به ریاست جبرئیل گروه گروه بر رسول اکرم نازل می شدند و به آن حضرت تبریک می گفتند . ۳۰- املین مولودی که هنگام ولادت او جد و پدر و مادرش گریستند . ۳۱- هر یک از معصومین نام آن بزرگوار را می بردند می گریستند . ۳۲- امام حسین (علیه السلام) آنقدر هیبت و ابهت داشت که امام حسن (علیه السلام) هیبت او را در سطح هیبت امیر المومنین می انگاشت ۳۳- به هنگام شهادت سالار شهیدان بادهای سرخ وزیدن گرفت ، هوا تیره و تار شد به طوری که کسی چیزی را نمی دید و تا هفت روز افق سرخ بود شبها نیز آسمان به رنگ خون میشد هر سنگی بر میداشتند زیر آن خون جاری میشد و دهها آثار و دگرگونی در اجسام که بعضی از آنها هنوز هم ادامه دارد از جمله جاری شدن خون از درخت چنار زرآباد از توابع قزوین . ۳۴- عذاب قاتل آن حضرت از همه اهل جهنم بیشتر است. ۳۵- مطابق روایات فراوانی اولین کسی که در رجعت بر می گردد سالار شهیدان حضرت ابا عبد الله الحسین می باشد . ۳۶ - دعا در حرم امام حسین مستجاب است . ۳۷- امام حسین( علیه السلام ) وارث مصائب و فضائل و کمالات همه پیامبران است . ۳۸- تولد آن حضرت در ماه شعبان است که شهادت هیچ کدام از معصومین در آن ماه نقل چنشده است و شهادت آن بزرگوار در ماه محرم است که تولد هیچ یک از معصومین در آن ماه اتفاق نیفتاده است . ۳۹ - صبر ان حضرت ، که آن بزرگوار تمام مراتب صبر را دارا بودند . ۴۰ - خصوصیات زیارت آن حضرت : الف : در زیارت حضرت سید الشهدا علاوه بر سلام بر خود آن مظلوم بر اعضاء و جوارح آن بزرگوار سلام داده می شود . ب : هنگام زیارت آن بزرگوار هفت بار باید گفت لبیک داعی الله
پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389 :: 17:0 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
عبادت پیامبر گرامی اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم )
چون پاسی از شب می گذشت رسول خدا(صلی الله علیه وآله و سلم) از بستر بر می خواست و پس از گرفتن وضو و زدن مسواک و تلاوت آیاتی چند از قرآن کریم در گوشه ای به عبادت می پرداخت و اشک می ریخت. بعضی از همسرانش که او را به این حال می دیدند می گفتند : تو که گناهی نداری چرا این قدر اشک می ریزی ؟ می فرمود : آیا بنده شاکر خدا نباشم ؟ ام سلمه می گوید: شبی پیامبر در خانه من بود ، نیمه شب او را نیافتم به سراغش شتافتم ،دیدم در تاریکی ایستاده دستها را بلند کرده اشک می ریزد و می گوید : خدایا! نعمت هایی که به من داده ای از من مگیر ، دشمنم را خشنود مکن ، به بلا هایی که مرا از آنها نجات داده ای گرفتارم مکن ، حتی به اندازه چشم بر هم زدنی مرا به خود وامگذار . به او گفتم : پدر و مادرم فدایت شوند شما که بخشوده شده ای ! فرمود : هیچ کس از خدا بی نیازنیست حضرت یونس آنی به خود واگذار شد ، در شکم ماهی زندانی شد . به هنگام نماز می لرزید و هر گاه نماز را به تنهایی می خواند رکوع و سجود آن را طول می داد ولی هر گاه به جماعت نماز می خواند بسیار عادی و ساده برگزار می کرد . به یکی از یارانش که امام جماعت سایر مسلمانان شده بود سفارش فرمود : هر گاه با مردم به نماز می ایستی سعی کن بعد از حمد سوره کوچکی قرائت کنی و نماز را طول ندهی . چهارشنبه هجدهم فروردین 1389 :: 18:6 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
تقدیم به حضرت محس بن علی
پرستویی که ندید آشیانه محسن بود
کبوتری که ندید آب و دانه محسن بود
یگانه طایرپربسته ای که در جنت
پرید و ساخت در آن باغ لانه محسن بود
اگر شمیم بهشت است از گل طاها
به شاخه گل طاها جوانه محسن بود
حریم عشق چو در آتش ستم افتاد
شهید عشق در آن آستانه محسن بود
کسی که زودتر از مادرش به سوی بهشت
حضور ختم رسل شد روانه محسن بود
شهید کوچک زهرا که قتله گاهش شد
میان در و دیوار خانه محسن بود
به روی تخته در ثبت غصه های علی
زخون بی گنه نازدانه محسن بود
زخاندان علی کشته گشت یک سوم
که نسل کوثر و در یگانه محسن بود
چهارشنبه هجدهم فروردین 1389 :: 17:35 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
تاریخچه مسجد جمکران شیخ فاضل حسن بن محمد بن حسن قمی که از بزرگان قدمای علمای شیعه و از معاصرین شیخ صدوق بوده است در کتاب خود به نام تاریخ قم راجع به بنای مسجد مقدس جمکران از کتاب (مونس الحزین فی معرفه الحق و الیقین) چنین نقل کرده است : شیخ حسن مثله جمکرانی که یکی از صلحا است می گوید : من شب سه شنبه هفدهم ماه رمضان ۳۹۳ هجری قمری در منزل خود در قریه جمکران خوابیده بودم ، نیمی از شب گذشته بود که نا گاه عده ای از مردم به در خانه من آمدند و مرا بیدار کردند و گفتند که بر خیز و مولای خود حضرت مهدی صاحب الزمان را اجابت کن که تو را طلب نموده است . حسن می گوید : من برخاستم و خود را جمع و جور کرده و آماده شدم ، گفتم بگذارید تا پیراهنم را بپوشم ، آواز دادند که پیراهن را نپوش که از تو نیست ، دست بردم و شلوار خود را برگرفتم ، ندا امد که آن شلواری که بر گرفتی از تو نیست ، از آن خود را بردار ، آن را انداختم و شلوار خود را برگرفتم و پوشیدم آن گاه به طرف کلید رفتم تا درب منزل را باز کنم آواز دادند که درب باز است ، چون به در منزل آمدم جماعتی از بزرگان را دیدم سلام کردم جواب دادند و مرحبا گفتند. آن ها مرا به مکانی که هم اکنون مسجد جمکران است آوردند چون نیک نگاه کردم تختی دیدم که فرش نیکو بر ان پهن و بالش های فاخر بر آن نهاده شده و جوانی سی ساله برآن تخت تکیه و بر چهار بالش تکیه کرده و پیرمردی هم در نزد او نشسته و کتابی در دست گرفته و بر آن جوان می خواند بعضی جامه های سفید و بعضی دیگر جامه های سبز بر تن داشتند . آن پیر مرد حضرت خضر بود و مرا امر به نشستن نمود آن گاه امام اسم مرا برد و فرمودند : برو به حسن مسلم بگو تو پنج سال است که این زمین را تصرف کرده و در آن چیز کاشته و کشاورزی می نمایی ولی ما ان را خراب می کنیم . این زمین شریفی است و حق تعالی آن را از زمین های دیگر برگزیده و شرافت داده است . امسال باز هم آن را مرتب نموده ای تا در آن به کشت و زرع بپردازی و حال آن که تو را چنین اجازه و حقی نیست، بنابراین هر بهره و نفعی که تا به حال از این زمین بر گرفته ای باید برگردانی تا در این مکان مسجدی بنا کنند . خدای عزوجل به خاطر این امر خلافی که انجام داده ای و آن را جزء زمین خود کرده ای دو پسر جوان تو را باز گرفت اما تنبیه نشدی اگر باز هم بخواهی چنین کنی کیفر الهی ، آن گونه که آگاه نباشی به تو خواهد رسید . عرض کردم : ای آقا و مولایم برای این موضوعباید نشانه و علامتی داشته باشم زیرا مردم بدون نشانه سخن مرا قبول نمی کنند ، امام فرمود : ما در این جا علامت و نشانه قرار میدهیم تا سخن تو را تصدیق نمایند ، تو برو رسالت ما را انجام بده (در قم ) نزد سید ابوالحسن برو به او بگو تا با تو بیاید و حسن مسلم را حاضر نماید و منافع چند ساله را از او بگیرید و به صرف بنای مسجد برسانید . بقیه مخارج را از قریه رهق اردهال که ملک ماست بیاورند و ساختمان مسجد را تمام کنند نصف قریه رهق را بر این مسجد وقف کردیم که هر ساله درآمد آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد نمایند . مردم را بگو تا رغبت به این مکان نمایند و آن را عزیز دارند چهار رکعت نماز اینجا بگذارند : دو رکهت اول به نیت تحیت مسجد است که در هر رکعتی یک بار سوره حمد و هفت بار سوره قل هو الله احد خوانده شود و ذکر رکوع و سجود را هفت مرتبه تکرار کنند . دو رکعت دوم را به نیت نماز امام زمان بخوانند به این ترتیب که چون سوره حمد را شروع به خواندن نمایند و به ایاک نعبد و ایاک نستعین برسند آن را صد بار تکرار کنند و بعد از آن بقیه سوره حمد را بخوانند و سپس سوره قل هو الله احد را فقط یک بار بخوانند و آن گاه ذکر رکوع و سجود را هفت بار تکرار نمایند رکعت دوم را نیز به همین طریق بخوانند چون نماز را تمام کنند یک بار تهلیل لااله الاالله بگویند و سپس تسبیحات حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را خوانده و سر به سجده گذارند و صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش بفرستند . سپس امام (علیه السلام ) فرمودند : هر کس این نماز را بخواند مانند آن است که در کعبه نماز خوانده باشد . حسن مثله جمکرانی میگوید : من به راه افتادم چند قدمی هنوز نرفته بودم که دوباره مرا باز خواندند و فرمودند : بزی در گله جعفر کاشانی چوپان است ، اگر مردم ده بهای آن را دادند و گرنه از مال خود آن را خریداری کن و فردا شب به این مکان بیاور و آن را بکش آن گاه روز هجدهم ماه مبارک رمضان گوشت آن را بین بیماران انفاق کن هر مریض و بیماری که از گوشت آن بخورد حق تعالی شفایش دهد نشانی آن بز این است که ابلق بوده و موهای بسیار دارد و هفت علامت دیگر نیز داشته سه علامت در طرفی و چهارتای دیگر در طرف آخر . حسن مثله می گوید : به منزل برگشتم تمام شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع کرد و نماز را خواندم سپس به منزل علی المنذر رفتم و احوال دیشب را با وی گفتم با یکدیگر به آن جایگاه که مرا شب برده بودند رفتیم قسم به خدا میخ ها و زنجیرهایی که حدود بنای مسجد را نشان می داد را مشاهده کردیم و آن ها همان نشان و علامتی بود که امام فرموده بودند . سپس به طرف منزل سید ابوالحسن در قم حرکت کردیم چون به در منزل او رسیدیم خادمش را دیدیم که درب منزل در انتظار ماست ، سوال کرد تو از جمکرانی ؟ گفتم بلی ، گفت : سید از سحرگاه منتظر تو است . من به داخل منزل او رفتم و سید ابوالحسن را سلام کردم جوابی نیکو داد و ما را اعزاز و احترام کرده و بنشانید ، آن گاه قبل از این که من چیزی بگویم به من فرمود : ای حسن مثله ! شب گذشته خوابیده بودم ، در خواب شخصی به من گفت بامداد مردی به نام حسن مثله از جمکران پیش تو آید آنچه به تو گوید او را تصدیق کن و بر گفتار او اعتماد نما ، زیرا سخن او سخن ماست و باید قول او را رد نکنی ، از خواب بیدار شدم تا این ساعت منتظر تو بودم . حسن مثله می گوید : من هم تمام احوال شب گذشته را با شرح و تفصیل برای سید ابوالحسن بیان کردم سید بلا فاصله دستور داد تا اسب ها را زین کردند و بیاورند و سوار شدیم چون به نزدیک ده رسیدیم جعفر چوان گله اش را کنار جاده می چرانید ، من در میان گله رفتم بزی که از عقب گوسفندان می آمد به طرف من دوید آن بز را گرفتم و به نزد جعفر چوپان آوردم تا بهای آن رابدهم جعفر سوگند یاد کرد که من هرگز این بز را ندیده ام و در گله من نبوده است مگر امروز که می بینم و هر چند که می خواهم آن را بگیرم ممکن نمی شود و اکنون که به نزد شما آمد. پس بز را همچنان که امام (علیه السلام) فرموده بود در آن جایگاه آوردیم و ذبح نمودیم و گوشت آن را بین بیماران تقسیم کردیم و همه شفا یافتند . سید ابوالحسن زنجیره ها و میخ ها را به قم برد و در منزل خود گذاشت و بیماران می رفتند و خود را به آن ها می مالیدند و خدای تعالی شفای عاجل میداد. ابوالحسن محمد بن حیدر گوید که شنیدم که سید ابوالحسن در محله موسویان در شهر قم مدفون است و پس از او فرزندش بیمار شد و وی به سر صندوقی که زنجیر ها و میخ ها در آن نگهداری میشد رفت تا به وسیله آن ها شفا یابد ، هنگامی که سر صندوق را باز کرد اثری از زنجیرها و میخ ها نیافت و هر چه مردم جستجو کردند فایده ای نبخشید . مرحوم محدث نوری بعد از نقل این واقعه مطالبی را می فرماید که خلاصه اش این است : عالم جلیل آقا محمد علی کرمانشاهی تاریخ این قصه را در سال ۳۹۳ نقل کرده است ولی ظاهرا در نوشتن اشتباه شده و در اصل ۳۷۳ بوده است ، زیرا وفات شیخ صدوق قبل از ۳۹۰ می باشد و این قصه هم در زمان حیات شیخ صدوق واقع شده است .
چهارشنبه یازدهم فروردین 1389 :: 21:40 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
زندگی امام زمان در دوران غیبت
زندگی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در زمان غیبت و چگونگی آن ، چنان است که خود آن حضرت در دعای احتجاب از درگاه قادر متعال درخواست نمودند که : محجوب و پشت پرده دیده ها باشند . در تشرف ابراهیم بن مهزیار آمده است که از طائف گذشتیم و به قسمتی از دشت حجاز رسیدیم که عواملی نامیده میشد . در این دیدار امام به پسر مهزیار فرمودند : پدرم با من پیمان بسته که در مخفی ترین و دور ترین سرزمین ها مسکن گزینم تا از تیر رس اهل ضلالت در امان باشم . این پیمان مرا به این ریگزارها و دشت حجاز انداخته است . در نقل دیگری آمده است که حضرت نمی خواهند در زیر پرچم هیچ حکومتی قرار گیرند تا بیعت کسی بر گردنشان نباشد . البته این به آن معنا نیست که امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در محل اقامت خود تنها هستند بلکه همواره تعدادی از بزرگان از جمله حضرت خضر در محضر آن سرور می باشند . تا در این دوران عزلت وسیله رفع غربت از وجود اقدس ان هادی امت و عصاره خلقت باشند . امام صادق (علیه السلام ) فرمودند: به نا گزیر دوران عزلتی است که در ایام عزلت نیرو و افرادی لازم است تا با وجود سی نفر ، دیگر وحشتی نباشد وه چه جایگاه خوبی است مدینه . علامه مجلسی پس از ذکر این روایت می نویسد : این روایت دلالت دارد بر این که همواره سی تن از شیعیان و نزدیکان در محضر آن بزرگوار هستند که هر گاه عمر یکی از انها به پایان رسید دیگری به جای او تعیین می شود و جای او را پر می کند . امام ششم می فرمایند : در غیبت کبری به جز نزدیک ترین دوستان کسی از جایگاه او اطلاع نخواهد داشت . انچه مسلم وتردید نا پذیر است این است که آن حضرت همه ساله در مراسم حج شرکت کرده و خانه خدا را زیارت می کنند ولی انبوه حج گذاران ایشان را نمی بینندو اگر ببینند نمی شناسند . از این رهگذر در طول غیبت آن خورشید جهان تاب ، دلباختگان کوی او به حج خانه خدا روی آورده و در مراسم حج به جستجوی او می پردازند و چه بسیار نیک بختانی که تو فیق تشرف به پیشگاه آن کعبه مقصود و قبله موعود را در کنار خانه خدا یا فته اند . لکن در ایام حج دلیل قاطع بر اقامت آن بزرگوار در مکان معینی نداریم . در مورد این که آیا حضرت در دوران غیبت کبری همسری و فرزندانی دارند یا خیر دلیل قطعی بر وجود یا عدم آن در دست نیست . لیکن به استناد سه گروه شواهد و قرائن داشتن خانواده برای آن حضرت قابل اثبات است ، ۱- احکام فراگیر ۲- روایات ۳- دعا ها احکام عام و فراگیر شریعت اسلام ایجاب می کند که حضرت نیز مانند شیعیان معصوم از سنت جد بزرگوار خویش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم )پیروی نموده و تشکیل خانواده دهند . روایات زیادی در رابطه با ازدواج و فرزند دار شدن از ائمه معصومین نقش شده است از جمله این که فرموده اند : بنایی محبوب تر از ازدواج در نزد خدا بنیانگذاری نشده است . همچنین از امیرالمومنین (علیه السلام ) نقل شده است که فرمودند : هر کس دوست دارد از روش من پیروی کند باید بداند ازدواج روش من است . مرحوم میرزای نوری می گوید : چگونه ترک خواهند فرمود چنین سنت عظیمه جد بزرگوار خود را با آن همه ترغیب در فعل وانجامآن و تهدید در ترک آن . سزاوارترین امت در اخذ سنت پیامبر امام هر عصر است و تا کنون کسی ترک آن را از خصایص آن جناب نشمرده است . درباره اولاد آن حضرت روایاتی آمده است که حضرت در طول دوران غیبت فرزندانی دارند . از جمله مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ من المحجه بابی را به بحث از دولت فرزندان امام زمان اختصاص داده است همچنین مرحوم مجلسی نیز بابی را به بحث و گفتگو از فرزندان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) اختصاص داده اند . دعاهای بسیاری از نا حیه مقدسه صادر شده است یا از دیگر معصومان رسیده است که در زمان غیبت در اماکن مقدسه و یا ایام متبرکه خوانده می شود و در آن از فرزندان و اهل بیت حضرت سخن به میان آمده است در حق آنها دعا شده ویا به ایشان سلام ودرود تقدیم گشته است که به دلیل ماثور بودن بر اثبات مطلب دلالت می کند ، از جمله در ضمن صلواتی که از ناحیه مقدسه وارد شده است . همچنین در زیارت مخصوصه حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در روزهای جمعه چنین آمده است : درود بر اولیاء عهدش و پیشوایان از فرزندانش اصولا باید اعتراف نمود که وجود مقدس حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) پر از راز و رمز و از استثناهای آ فرینش است که به خواست و ارده پروردگار ما فوق فهم و تحلیل معمول است ولی فرزندانش ، ولی فرزندانش شاید زندگی و مرگ طبیعی داشته باشند زیرا دلیلی بر دیر زیستی آنان نیست . همچنین باید توجه داشت که اگر در موضوع غیبت این گونه نقاط مکتوم بماند شک و شبهه ای باقی نمی ماند . چنانچه روشن شدن آن نیز در اثبات اصل غیبت مداخله ای ندارد و وقتی غیبت شخص امام و مخفی بودن ایشان معقول و منطقی با شد مخفی بودن چنین اموری به طریق اولا معقول و منطقی خواهد بود و جهل به این گونه امور دلیل بر هیچ استدلالی نخواهد بود . مع ذلک ، آنچه که در مورد زندگانی امام زمان (علیه السلام ) در دوران غیبت در اختیار داریم بنا بر روایات منقول از ائمه اطهار و سخنان خود ایشان می باشد چرا که اگر صحبت از غیبت است به این معناست که بسیاری از امور این دوران و زندگی شخصی امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در پس پرده است و با آشکار بودن همه جزئیات زندگی ایشان غیبت معنایی ندارد . منابع : صحیفه مهدیه ص ۷۲ کمال الدین صدوق ص ۴۴۷ غیبت نعمانی ص ۹۹ بحارالانوار ج ۵۲ ص ۱۵ بحار الانوار ج ۵۲ ص ۱۵۲ غیبت نعمانی ص ۸۹ وسایل الشیعه ج ۲۰ نجم الثاقب ص ۲۲۴ بحار الانوار ج ۱۰۲ ص ۲۲۸ غیبت طوسی ص ۱۷۰
سه شنبه دهم فروردین 1389 :: 23:15 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
حضرت زینب(سلام الله علیه ) قهرمان کربلا زینب کبری( سلام الله علیه ) پس از مادرش فاطمه زهرا(سلام الله علیه) برترین بانوی جهان ، شریف ترین بانوی زمان ، فرهیخته ترین بانوی خاندان ، که در شهامت و شجاعت بر سواران و دلاور مردان جهان برتری داشت . او زهد و پارسایی را پیشه ی خود ساخت ، یاد خدا را اشعار خود قرار داد ، با انواع فضایل اخلاقی و کمالات معنوی خود را بیاراست. وی دارای گرامی ترین نسب ، شریف ترین حسب ، پاکترین عواطف،بارزترین نمونه عفت و عصمت ، شفاف ترین مثل فصاحت و بلاغت، والا ترین الگوی بانوان با فضیلت در جهان آفرینش بود . به گواهی همه اهل فن ، او در فصاحت و بلاغت تالی پدرش امیر مومنان علی (علیه السلام) و در عفت و عصمت ثانی مادرش فاطمه زهرا(سلام الله علیه ) بود . بیانات شیوا ، سخنان زیبا ، تعبیرات گیرا و نطق های شیوایش همگان را دچار حیرت و شگفت نمود . تاریخ مترصد گامهای استوار زینب کبری (سلام الله علیه ) بود ، سخنان بلند و گهر بارش که همانند سخنان پدر والا تبارش در سطح عالی بلاغت قرار داشت ، بر تارک زرین صفحات تاریخ نش بست ، در طول تاریخ بر فراز قرون و اعصار مشعلی پر فروغ فرا راه پویندگان راه و راهیان کویش قرار گرفت . قهرمان کربلا در وقار و متانت همانند خدیجه کبری (سلام الله علیه) در عصمت و حیا وارث مادرش فاطمه زهرا (سلام الله علیه ) در فصاحت و بلاغت شبیه پدرش امیر بیان ، در حلم و شکیبایی همانند امام حسن مجتبی (علیه السلام ) و در شهامت و شجاعت شبیه سالار شهیدان بود . حضرت زینب (سلام الله علیه )در پرتو هوش سرشار و بینش بی نظیرش به جایگاهی رسیده بود که امام حسین (علیه السلام ) در واپسین وداع خود مسوولیت تدبیر امور و تنظیم شوون خاندان عصمت را بر عهده او نهاد و به همگان فرمان داد که در مسائل شرعی به او مراجعه کنند . امام زمانش حضرت سجاد (علیه السلام) او را عالمه غیر معلمه خواند و این لقب والا را به او ارزانی داشت . به هنگام نامگذاری ان حضرت پک وحی برپیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم ) فرود آمده تبریک و تهنیت حق تعالی را ابلاغ نموده عرضه داشت : او را زینب نام گذار ، که در لوح محفوظ این نام برای او ثبت است . زینب کبری( سلام الله علیه ) همانند مادر گرامی اش شبها تا به سحر مشغول عبادت و تهجد بود ، حتی در شب یازدهم محرم نماز شب و تهجد شبانه اش تعطیل نشد و لذا امام حسین ( علیه السلام) در ظهر عاشورا فرمود : خواهر جان ! در قنوت نماز شب فراموشم نکن . برخی از مولفان محل دفن آن حضرت را در قاهره ثبت کرده اند ، ولی اخیرا محققی سخت کوش کتاب ارزشمندی نوشته که با دلایل استوار ثابت کرده که قبر شریف آن حضرت در شام ( زینبیه ) می باشد . دوشنبه نهم فروردین 1389 :: 23:7 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟
خداوند در قرآن کریم می فرمایند : بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ، ولی گاهی پیش می آید که انسان برای حاجتی دست نیاز به درگاه خداوند متعال دراز نموده وبرای برآورده شدن حاجت خویش دعا می کند و با تمام وجود آن حاجت را از خداوند می خواهیم اما خداوند دعای او را مستجاب نمی کند و آن فرد دل شکسته تر از قبل از درگاه رحمت الهی باز می گردد . نکته قابل توجه این است که این سوال ( چرا دعایمان مستجاب نمی شود) از زمان ائمه اطهار و حتی قبل از آن در ذهن مردم بوده است و سعی می کردند حقیقت آن را بدانند و علت آن هم اهمیت دعاهایی است که از خداوند می خواهندو دوست دارند اجابت شود و چون برآورده نمی شود این سوال در ذهن خودنمایی می کند حل ما برخی از علل برآورده نشدن دعا هایمان اشاره می کنیم . ۱- معنی اجابت را نمی دانیم : برخی مواقع بنده مومن دعایی می کند اما اجابتی نمی بیند از این جهت زبان به گلایه از خداوند می گشاید . این توجه خداوند عالم و عنایت او به ماست که ارزش دارد و هرگاه خداوند به بنده ای توجه کند بهترین خیر را برای او رقم خواهد زد که گاهی ندادن آن درخواست خیر ماست و گاهی با دعا ثواب برای ما می نویسد و گاهی گناهان ما را می بخشد اینها همه اجابت است که خداوند نسبت به ما دارد . ۲- معرفت نداریم : جمعی حضور امام صادق( علیه السلام) مشرف شده و عرض کردند : چرا ما خدا را نیایش می کنیم ولی او دعای مارا مستجاب نمی کند ؟ حضرت فرمود : زیرا شما کسی را می خوانید که درست نشناخته اید و چیزی را درخواست می کنید که نمی فهمید و بدانید دعای زیاد با کوری دل و ندیدن خدا از علامات پستی و فرومایگی است . ۳- رسیدن آن برای ما بد است : در برخی موارد بنده مومن چیزی را از خداوند درخواست میکند و حال آن که آن درخواستش اگر برآورده شود بسیار برای او بد است این جا مقتضای حکمت خداوند است که آن حاجت را برای او برآورده نکند زیرا این خداوند است که عالم به تمام خیر و شر عالم است . ۴- فعلا صلاح ما نیست : در اینجا سخن از این است که فعلا برآورده شدن این حاجت برای فرد خوب نیست و یا نیاز به مقدماتی دارد که باید فراهم شود اما شاید در آینده ای نزدیک خداوند حاجتش را برآورده نماید و در روایت نیز آمده است که گاهی بنده ای دعا می کند و اجابت دعای او بسیت سال به تاخیر می افتد و پس از بیست سال برآورده می شود . ۵- برای این که بیشتر دعا کنیم : برخی گمان می کنند اگر دعای آنها به اجابت نرسد نشان این است که از لحاظ اعتقادی و ارتباط با خداوند مشکل دارند و خیال می کنند حتما انسان درست کاری نبوده اند که خداوند حاجتشان را نمی دهد و از طرف دیگر خیال می کنند هر کس دعای او مستجاب می شود دلیل این است که او انسان در ستکار و مومن راستین حقیقی است و حال آن که آن چه ائمه اطهار به ما فرموده اند در برخی موارد عکس این قضیه را ثابت می کند یعنی برخی مواقع چون دعا کننده فردی مومن و درستکاری است خداوند حاجت او را به تاخیر می اندازد تا او بیشتر دعا کند و از این بیشتر دعا کردن خداوند ثوابی به او مرحمت می کند . ۶- دیگر اعمال ما نا پاک است : یکی دیگر از موانع استجابت دعا اعمال و رفتار نا پسند مومن است که در شرع از آن به گناه یاد می شود . ۷- دل غافل است : غفلت از خداوند و توجه به امور بیهوده یکی از موانع استجابت دعای مومن است همانطور که اشاره نمودیم باید بنده هنگام راز و نیاز تمام توجه خویش را به سوی خدا معطوف داشته و با امید به اجابت دعا کند و دل را از همه جدا نموده فقط متوجه خداوند نماید زیرا توجه کامل به خداوند هنگام دعا نشان دهنده ایمان حقیقی نسبت به خداوند است . ۸- آداب دعا را به جا نمی آوریم : همانطور که هر چیزی مقدمه ای دارد و شرایط و آداب خاصی ، دعا نیز شرایط و آداب خاص خود را دارد و تا زمانی که آن شرایط و آداب به جا آورده نشود دعای بنده به خدا نمی رسد . ۹- دعا جای کار و تلاش را نمی گیرد : برخی مواقع بنده دعا می کند اما مستجاب نمی شود و علتش آن است که مطلوب و خواسته بنده در دسترس اوست زیرا از شرایط دعا این است که آن حاجت دور از دسترس ما باشد و کلید آن از دست ما خارج باشد اما اگر کلید کاری در دست ما است در این جا دعا به تنهایی اثر ندارد زیرا دعا برای تحصیل توانایی است به عبارت دیگر دعا جای کار و تلاش را نمی گیرد وبرای آنم نیست که ما بیکار بنشینیم و منتظر باشیم که دعا همه کارها را روبراه کند . ۱۰- برخی مواقع جای دعا نیست : برخی مواقع بنده دعا می کند و از خداوند خواسته ای را می طلبد اما برآورده نمی شود زیرا آن خواسته و حاجت در اختیار بنده نیست و در واقع جایی برای دعا نمودن برای آن خواسته وجود ندارد زیرا گاهی انسان باید به شرایط اطراف تن دهد و آن را بپذیرد . (برگرفته از کتاب چرا دعای ما مستجاب نمی شود تالیف علیرضا اصغری حسامیه ) یکشنبه هشتم فروردین 1389 :: 19:55 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
نجات زائران بیت الله الحرام توسط امام زمان آقای حاج شیخ اسماعیل نمازی میگوید: در یکی از سالها که من جمعی از اهالی مشهد را به عنوان حمله دار و رئیس کاروان به زیارت بیت الله الحرام می بردم ودر آن زمان از راه نجف اشرف که از بیابانهای بی آب و علف وپر از شن عبور میکرد میرفتیم . جاده آسفالته و یا حتی جاده ای که شن ریزی شده باشد نبود وفقط عده ای راه بلد میدانستند از علایم مخصوص راه را پیدا کنند وحتما باید آب و بنزین کافی همراه داشته باشند تا در راه نمانند ما از نظر آب وبنزین و ماشین وضعمان مرتب وخوب بود حتی دو نفر راننده داشتیم مسافرین نان وغذای کافی برداشته بودند وما راه خود را پیش گرفته بودیم ومی رفتیم. یکی از دوراننده آدم با تقوایی نبود اتفاقا آن روز نزدیک غروب وسط بیابان او پشت فرمان نشسته بود. ما به او گفتیم : شب نزدیک است همین جا می مانیم صبح با خیال راحت حرکت می کنیم ولی او به ما اعتنایی نکرد و به راه خود ادامه داد تا آن که شب شد پس از مدتی که به راه خود ادامه داد ناگهان ایستاد وگفت : دیگر راه معلوم نیست. همه ما پیاده شدیم وشب را در همان جا ماندیم صبح که از خواب برخاستیم دیدیم به کلی راه کور شده وحتی باد شنها را در جای طایر ماشین ما ریخته که معلوم نیست ما از کجا آمده ایم . من به مسافرین گفتم: سوار شوید و به راننده گفتم : حدود ده فرسخ به طرف مشرق وده فرسخ به طرف مغرب وده فرسخ به طرف جنوب و ده فرسخ به طرف شمال می رویم تا راه را پیدا کنیم. راننده قبول کرد ودر آن بیابان بی آب وعلف تا شب کارمان همین بود ولی راه را پیدا نکردیم . باز شب در همانجا بیتوته کردیم ولی من خیلی پریشان بودم . روز دوم به همبن ترتیب تا شب هر چه کردیم اثری از راه دیده نشد و ضمنا بنزین ما هم تمام شد و حدود غروب آفتاب بود که دیگر ماشین ما ایستاد و بنزین نداشتیم آب هم جیره بندی شده بود و دیگر نزدیک بود تمام شود آن شب در خانه خدا زیاد عجز و ناله کردیم . صبح همه ما تن به مرگ داده بودیم زیرا دیگر نه آب داشتین ونه بنزین و نه راه را می دانستیم به مسافرین گفتم: بیایید نذر کنیم که اگر خدا ما را از این بیابان نجات بدهد وقتی به وطن رسیدیم هر چه داریم در راه خدا بدهیم. پس همه قبول کردند وخود را به دست تقدیر سپردیم. حدود ساعت نه صبح بود دیدم هوا نزدیک است گرم شود وقطعا با نداشتن آب جمعی از ما می میرند لذا من فوق العاده مضطرب شده بودم. از جا حرکت کردم وقدری از مسافرین فاصله گرفتم . اتفاقا در محلی شنها انباشته شده بود ومانند تپه ای به وجود آمده بود من پشت آن تپه رفتم وبا اشک و آه فریاد ز دم(یا ابا صالح المهدی ادرکنی- یا صاحب الزمان ادرکنی- یا حجه ابن الحسن العسکری ادرکنی) سرم پایین بود وقطرات اشکم به روی زمین می ریخت ناگهان احساس کردم صدای پایی به من نزدیک شد سرم را بالا کردم مرد عربی را دیدم که مهار قطار شترهایی را گرفته و می خواهد عبور کند. صدا زدم که(آقا ما در اینجا گم شده ایم ما را به راه برسان)آن عرب شترها را خواباند ونزد من آمد وسلام کرد من جواب گفتم اسم مرا برد وگفت: شیخ اسماعیل نگران نباش بیا تا من راه را به شما نشان بدهم . پس مرا به آن طرف تپه برد وگفت : ببین از این طرف می روید به دو کوه می رسید وقتی از میان دو کوه عبور کردید به طرف دست راست مستقیم میروی حدود غروب آفتاب به راه خواهی رسید. گفتم باز ما راه را گم می کنیم وضمنا قرآن را از جیبم در آوردم وگفتم شما را به این قرآن قسم می دهم ما را خودتان به راه برسانید.(حالا توجه ندارم که او شترها را خوابانده واینطوری که می گوید حدود ده ساعت راه تا جاده هست)زیاد اصرار کردم واو را مرتب قسم می دادم او گفت : بسیار خوب همه سوار شوند وبه آن راننده ای که تقوای بیشتری داشت گفت: تو پشت فرمان بنشین. خودش هم پهلوی راننده نشست و من هم پهلوی او نشستم یعنی جلوی ماشین سه صندلی داشت یکی مال راننده بود ودو صندلی دیگر را هم ما نشستیم .حالا یا بس که ما خوشحال شده بودیم ویا تصرفی در فکر ما شده بود که هیچ کدام از ما حتی راننده ومسافرین توجه نداشتند که بنزین ماشین ما در شب قبل تمام شده بود . یکی دو ساعت راه را پیمودیم ناگهان به راننده دستور داد که نگهدار ظهر است نماز بخوانیم بعد حرکت کنیم . همه پیاده شدیم در همان نزدیکی چشمه آبی بود خودش وضو گرفت ما هم وضو گرفتیم واز آن آب خوردیم اورفت در کناری مشغول نماز شد وبه من گفت تو هم با مسافرین نماز بخوان وقتی نمازمان تمام شد وسر و صورتی شستیم فرمود سوار شوید که راه زیادی درپیش داریم پس همه سوار شدیم . همانطورکه قبلا گفته بود به دو کوه رسیدیم از میان آنها عبور کردیم بعد به راننده فرمود به طرف دست راست حرکت کن تا آنکه حدود غروب آفتابی بود که به جاده اصلی رسیدیم در بین راه فارسی با ما حرف می زد احوال علمای مشهد را از من می پرسید بعضی از آنها را تعریف میکرد و میفرمود فلانی آینده خوبی دارد . دربین راه به ایشان گفتم مانذر کرده ایم که اگر نجات پیدا کنیم اموالمان را در راه خدا انفاق کنیم. فرمود عمل به این نذر لازم نیست بالاخره وقتی به جاده رسیدیم همه خوشحال ازماشین پیاده شدیم ومن مسافرین را جمع کردم وگفتم هر چه پول دارید بدهید تا به این مرد عرب بدهیم چون خیلی زحمت کشیده است شترهایش را در بیابان رها کرده وبا ما آمده است. ناگهان مسافرین وخود من از خواب غفلت بیدار شدیم ومسافرین گفتند راستی این مرد کیست وچگونه بر میگردد دیگری گفت شتر هایش را در بیابان به چه کسی سپرد سومی گفت ماشین ما که بنزین نداشت این همه راه یک صبح تا غروب چگونه بدون بنزین آمده ایم؟ خلاصه همه سراسیمه به طرف آن مرد عرب دویدیم ولی اثری از او نبود. او دیگر رفته بود و ما را به فراق خود مبتلا کرده بود. دانستیم که یک روز در خدمت امام زمان (علیه السلام) بوده ایم ولی او را نشناختیم پنجشنبه پنجم فروردین 1389 :: 22:35 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
کوثر همیشه جاری ،کریمه اهل بیت
آری به کوچه باغهای حرم تو پناه می آوریم و در سایه سار ملکوتی آن نفسی تازهمی نماییم کنار نهر استجابت می نشینیم و قطره ای میشویم در آبی زلال اشکهای زائرانت . ضریح نورانیت را در آغوش میگیریم و از بین شبکه های آن مزار مطهر تو را تماشا می کنیم باورمان نمیشود آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ایم تو که زیارتت همسان زیارت یاس گمشده مدینه است ! حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) در روز اول ذیعقده سال۱۷۳ هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود ، این بانوی بزرگوار از همان آغاز در محیطی پرورشیافت که پدر و مادر و فرزندان همه به فضایل اخلا قی آراسته بودند . عبادت و زهد ، پارسایی و تقوا ، راستگویی و بردباری ، استقامت در برابر نا ملایمات ، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا ، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت بهشمار می رفت . پدران این خاندان همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت ، گوهر های تابناک امامت و سکان داران کشتی انسانیت بودند . حضرت معصومه ( سلام الله علیها ) در خاندانی که سر چشمه علم و تقوا و فضایل اخلا قی بود پرورش یافت . پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوی گرامی به شهادت رسید فرزند ارجمند آن امام یعنی امام رضا ( علیه السلام ) عهده دار امر تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نیز بر عهده گرفت . در اثر توجهات زیاد آن حضرت هر یک از فرزندان امام کاظم (علیه السلام ) به مقامی والا دست یافتند و زبانزد همگان شدند . فاطمه معصومه ( سلام الله علیها ) از جهت شخصیت فردی و کمالات روحی ، در بین فرزندان موسی بن جعفر (علیه السلام ) بعد از برادرش علی ابن موسی الرضا ( علیه السلام ) در والاترین رتبه جای دارد . این در حالی است که فرزندان دخترامام کاظم ( علیه السلام ) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بین این همه بانوی گرانقدر سرآمده بود است . حاج شیخ عباس قمی آن گاه که از دختران موسی بن جعفر ( علیه السلام ) سخن می گوید درباره فاطمه معصومه می نویسد : بر حسب آنچه به ما رسید ، افضل آنها سیده جلیله معظمه فاطمه معروف به معصومه است . حضرت فاطمه معصومه ( سلام الله علیه ) پس از ورود به شهر قم تنها هفده روز در قید حیات بود و سپس دعوت حق را لبیک گفت و به سوی بهشت برین پرواز کرد . این حادثه در سال ۲۰۱هجری رخ داد . سلام بر این بانوی بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب . درود بر روح تابناک معصومه ( سلام الله علیها ) که اینک آفتاب حرم با صفایش زمین قم را نورانی کرده است . سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پیام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتی . ای فاطمه ! در روز قیامت ، شفیع ما باش که تو نزد خدا ، جایگاهی ویژه برای شفاعت داری
........ مطالب قديميتر >>
اللهم عجل لوليک الفرج ![]()
تبلیغات
منوي اصلي حدیث تاریخ موضوعات
سايت هاي مفيد
|
||