|
اللهم عجل لوليک الفرج
آخرين مطالب
سه شنبه چهارم بهمن 1390 :: 3:19 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
جهت اطلاع از نحوه ارسال پیامک ها به بنر سمت راست در بالای سایت مراجعه نمایید . برای دریافت اخرین اخبار سایت ؛ پیامهای مناسبتی ؛ احادیث و .... در خبرنامه سایت عضو شوید . جمعه هفتم بهمن 1390 :: 20:21 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
آخرين غنچه حضرت زهرا ( علیه السلام ) و مقتل او ولادت غم انگيز محسن (عليهالسلام ) همانا روز شهادتش نيز بود ، و كيفيت شهادتش قبلاً پيشگويى شده بود . اين دليل بر بزرگى مصيبتى است كه با قتل محسن (عليهالسلام ) بر اسلام وارد شد و نشانه شدت غصه اى است كه مادر دلسوخته اش حضرت زهرا (سلام الله علیها ) با از دست دادن اين پسر كشيد .
قبلاً نام او را تعيين كرده بود .
اگر اين آخرين گل زهرا ( سلام الله علیه ) به دنيا مى آمد همه به عنوان يادگار پيامبر( صلى اللَّه عليه و آله و سلم ) از او ياد مى كردند و گراميش مىداشتند . ولى خوب شد به دنيا نيامد ، چه آنكه هنوز متولد نشده اينچنين او و مادرش را گرامی داشتند . اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود : اگر فرزندان سقط شده شما روز قيامت شما را ببينند در حالى كه نامى براى آنان نگذاشته ايد ، سقط به پدرش مىگويد : چرا براى من نامى تعيين نكردى ؟ در حالى كه پيامبر( صلى اللَّه عليه و آله وسلم ) محسن (عليهالسلام ) را قبل از اينكه به دنيا بيايد نامگذارى كرده بود . اسماء مى گويد : وارد خانه حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) شديم وقتى كه حضرت جنين خود را سقط كرده بود ؛ همان كه پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) او را محسن ناميده بود . چه سوزناك است كه پيامبر(صلى اللَّه عليه و آله و سلم ) از شهادت يادگار خود خبر دهد و بفرمايد :
اين شهادت در اثر ضربتى است كه بر دخترم فاطمه (
سلام الله علیه ) وارد مى شود . حضرت زهرا (سلام الله علیها ) زده مى شود در حالى كه باردار است . در اثر اين ضربت فرزندى كه همراه دارد سقط مى شود ، و خود او در اثر همان ضربت از دنيا مى رود . گل زهرا (سلام الله علیها ) اول شهيد شد و سپس سقط گرديد ! اما چگونه ؟ اين سؤالى است كه بايد جزیيات ماجرا آن را روشن كند !!! مادرى كه فرزند همراه دارد مواظبت زيادى مى خواهد . رعب و وحشتى كه مهاجمين سقيفه پشت در خانه به راه انداخته بودند ، و فريادهاى بلند و بى ادبانه اى كه سر داده بودند و قصد ورود اجبارى به خانه را داشتند ، مى توانست به تنهايى باعث سقط محسن شود فرياد « آتش مىزنيم » ، و صداى بر زمين انداختن هيزم ، و چيدن آنها با خار مغيلان كنار ديوار و در خانه و آتش زدن آنها ، و دود و شعله هايى كه از زير در و بالاى ديوار خانه ديده مى شد ، هر خانم باردارى را نگران مى كرد و به وحشت مى انداخت اكنون بانويى پشت در آمده كه از يك سو رحلت پدر مهربانى چون بار عظيمى از غم بر قلب او نشانده ، و از سوى ديگر جفاى مردم در حق شوهر مظلومش دل او را سخت آزرده است او احساس مى كند مهاجمين قصد ورود به خانه را دارند و در وضعيت فوق العاده خطرناكى قرار گرفته است . لذا با تمام وجود در را گرفته تا باز نشود آتش به چوب در گرفته و شعله ها به صورت او اصابت مى كند . در صاف نيست ! چوبهاى ناهموار دارد ، ميخ دارد ، داغ شده است ! بانويى كه محسن همراه اوست چگونه بايد مواظب فرزندش باشد؟ در را با لگد مى شكنند و صداى وحشتناكى ايجاد مى شود ، و در به روى بانو مى افتد . درياى عصمت و حيا با مهاجمين بى حيا روبه رو مى شود . بر دستش تازيانه مىزنند تا در را رها كند ؛ در با ميخش و با ناهمواريش سينه را مى شكافد و خون جارى مى كند . استخوان پهلو از درون مى شكند و خون جارى مى شود ! لابد اينها براى كشتن فرزندى كه كنار اين پهلو و سينه به تلاطم افتاده كم است ؟ حمله كنندگان سقيفه يك نفر نيستند . دستور خود را هم از پيش گرفته اند . آن سيلى كه گوشواره را مى شكند ، تازيانه اى كه بازو را سياه مى كند ، و بر سر و كتف بانو مى خورد و بى محابا از هر سو فرود مى آيد و خون جارى مى كند ، پايى كه شكسته باد بر بانوى باردار ضربه مى زند . آيا با همه اينها هنوز محسن زنده است ؟ بايد بپرسيم هنوز مادر زنده است ؟ با اين همه وحشت و ضربت و جراحت... مادر چه گفت ؟ چه كرد ؟ فضه چه كمكى توانست نمايد ؟ اميرالمؤمنين عليهالسلام چه كر د ؟ بچه ها چه حالى داشتند ؟ تاريخ ، اين داستان جگرسوز را با تمام تلخى هايش حفظ كرده تا معلوم شود فاطمه و محسنش (عليهماالسلام ) باهم و از يك سبب به شهادت رسيدند . منابع 1 ـ بحارالانوار: ج 43 ص 195. 2 ـ الكوكب الدرى: ج 1 ص 194. 3 ـ بحارالانوار: ج 28 ص 62. جمعه هفتم بهمن 1390 :: 12:6 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
خبرنامه پایگاه اینترنتی بین الحرمین ( زاهدان ) راه اندازی شد . کاربران محترم میتوانند با عضویت در خبرنامه : آخرین اخبار سایت ؛ مناسبت های مذهبی ؛ پیامهای مناسبتی ؛ احادیث و روایات ؛ و.... را بر روی ایمیل خود دریافت نمایند . علاقه مندان از قسمت امکانات سایت عضویت خود را در خبر نامه اعلام نمایند اللهم عجل لولیک الفرج سامانه پیام کوتاه : 10000297265820 جمعه هفتم بهمن 1390 :: 0:22 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
امام حسن مجتبی عليه السلام :
مصيبتها ، كليدهاى اجرند أعلام الدين : ٢٩٧ سه شنبه چهارم بهمن 1390 :: 21:42 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
زبانه آتش
از بــیـت آل طـاهـا آتـــش کــشــد زبـانــه گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی را در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه در پــشــت در فــتــاده امالائـــمـــه از پـا دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه زیـنـب بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه در خون فتاده زهرا چون مرغ نیم بسمل مـحـسـن فـتاده چـون گـل پرپر در آستانه در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر مانده حـسـیـن مظـلوم، حیران در آن میانه از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه دارد حــســن شـکـایـت از کـیـنـه مغیره ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه بـا پـهـلـوی شـکـسـته، چون مـرغ بـال بسته زهـرا بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه یکشنبه دوم بهمن 1390 :: 18:34 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
شهادت امام رضا (عليه السلام ) حضرت ثامن الحجج مولانا علی بن موسی الرضا (عليه السلام ) در سال 203 هجری و بنا بر روایت دو سال پس از وفات حضرت معصومه ( سلا م الله علیه ) به شهادت رسيدند . سن مبارك حضرت 49 يا 55 سال بوده است . بنابر نقلی در 27 صفر حضرت امام رضا (عليه السلام ) به شهادت رسيده اند ولی مشهور آخر ماه صفر است . در 28 صفر مأمون انگور مسموم يا آب انار زهر آلود را به اجبار به حضرت امام رضا (عليه السلام ) خورانيد . آزارهای مأمون نسبت به حضرت مأمون از آزار و جسارت نسبت به حضرت كوتاهی نكرد ، و حتی حضرت را سه ماه در سرخس مقيداً زندانی كرد . پس از ولايتعهدی ، ابتدای گرفتاری آن حضرت به خاطر معاشرت با مأمون منافق ملعون بود . او به حسب ظاهر در تعظيم و احترام حضرت مي كوشيد ، اما در باطن با آزار و اذيت حجت خدا را به مرگ خويش راضی نموده بود . مسموميت حضرت ياسر خادم مي گويد : هر جمعه كه آن حضرت از مسجد جامع مراجعت می كرد ، با بدنی عرق دار و غبارآلود دستها را به درگاه الهی بر می داشت و می فرمود : " بارالها اگر فرج و گشايش كار من در مرگ من است ، مرگ مرا برسان " آن حضرت پيوسته در غم و حزن بود تا در غربت رحلت فرمود . مأمون پس از آنكه يك شبانه روز امر شهادت آن حضرت را كتمان كرد سراغ محمد پسر امام صادق (عليه السلام ) و جماعتی از آل ابوطالب فرستاد تا سلامت بدن امام را ببينند ، و پس از آن شروع به گريه و زاری نمود !! دفن بدن مبارك حضرت پس از غسل و كفن و نماز بر بدن شريف حضرت كه توسط امام جواد (عليه السلام ) انجام شد آن حضرت را جلوی قبر هارون در خانه حميد بن قحطبه ، مكان فعلی دفن كردند . بنابر بعضی روايات مأمون از ترس فتنه مردم دستور به دفن شبانه حضرت داد . مدت امامت آن حضرت 20 سال بود . سن شريف امام جواد ( عليه السلام ) هنگام شهادت امام رضا ( عليه السلام ) 7 سال و چند ماه بود . اقوال شهادت آن حضرت عبارتند از : 23 ماه رمضان ، 17 صفر، 27 صفر، 14 صفر، 21 ماه رمضان ، و 23 ذی القعده بزرگان شيعه در كتب مختلف ماه شهادت را صفر و روز آن را اكثرا آخر صفر ذكر كرده اند ، ولی 29 يا 30 روز بودن ماه صفر در سال شهادت را ذكر ننموده اند . جمعه سی ام دی 1390 :: 0:21 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
امام صادق علیه السلام :
جایگاه قبر امام حسین علیه السلام دری از درهای بهشت است . کامل الزیارات ، ص 271 ، باب 89 چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 :: 17:14 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
شهادت امام حسن مجتبی (عليه السلام )
![]() امام حسين (عليه السلام ) بعد از غسل و كفن و نماز، آن حضرت را به طرف مرقد شريف پيامبر( صلی الله عليه وآله و سلم ) حمل كردند . با ديدن اين منظره برای مروان و بقيه بنی اميه كه با سلاح و به همراه عايشه آمده بودند شكی باقی نماند كه می خواهند آن حضرت را در كنار پيامبر( صلی الله عليه وآلهو سلم ) دفن نمايند . لذا آمدند و مانع شدند ، و عايشه در حالی كه سوار درازگوشی بود گفت : مرا با شما چه كار است كه می خواهيد كسی را كه من او را دوست ندارم در خانه من دفن كنيد . مروان ملعون هم نظير اين مطالب را گفت ، و ابن عباس به او و عايشه جواب داد . فرزندان عثمان هم مانع شدند و گفتند : هرگز نمی شود كه عثمان در بدترين مكانها دفن شود و حسن با رسول خدا به خاك سپرده شود . امام حسين (عليه السلام) فرمود : به خداوندی كه مكه و حرم را محترم گردانيده ، حسن (عليه السلام ) فرزند علی و فاطمه (عليهم السلام ) سزاوارتر است بر پيامبر( صلی الله عليه وآله ) از كسانی كه بدون اجازه داخل خانه او شده اند . بخدا قسم او سزاوارتر است از حمال خطاها عثمان، كه ابوذر را از مدينه بيرون كرد و عايشه جلو قبر پيامبر( صلی الله عليه وآله و سلم ) رفت و گفت : تا يك مو در سر من هست نخواهم گذاشت او را در اين جا دفن كنيد . در اينجا بنی مروان جنازه آن حضرت را تير باران كردند . بنی هاشم دست به شمشير بردند ، ولی امام حسين (عليه السلام ) مانع شده فرمودند : وصيت برادرم نبايد ضايع شود . سپس 70 تير از جنازه آن حضرت بيرون كشيدن و اين در حالی بود كه امام مجتبی (عليه السلام ) به امام حسين (عليه السلام ) خبر داده بودند كه عايشه بعد از شهادت ايشان چه جنايتی را مرتكب می شود . پس از آن حضرت سيد الشهداء (عليه السلام ) كلماتی فرمودند كه اگر وصيت برادرم نبود می دانستيد كه شمشيرهای الهی در كجا و چگونه بر شما فرود می آمد . سپس بدن مطهر آن حضرت را به بقيع آوردند و در كنار جده اش فاطمة بنت اسد (عليها السلام ) دفن نمودند . یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 :: 17:4 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
مختصری از زندگی امام حسن مجتبی ( علیه السلام )
![]() امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) نخستین میوه پیوند فرخنده حضرت علی ( علیه السلام ) با دختر پیامبر در نیمه ماه مبارک رمضان و به قول مشهور در سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود .مراسم نامگذاری و سایر آداب اسلامی مربوط به نوزاد توسط پیامبر انجام گرفت ونام حسن که گویا تا آن موقع در میان اقوام عرب مشهور نبود ؛ از طرف رسول خدا برای اوبرگزیده شد . ابن بابویه به سندهای معتبر از حضرت امام سجاد ( علیه السلام ) روایت کرده است هنگامی که امام حسن ( علیه السلام ) متولد شد ؛ حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) بهامیر المومنین علی ( علیه السلام ) فرمود : برای او نامی انتخاب کن . حضرت علی ( علیه السلام ) فرمود من هرگز در نامگذاری او بر پیامبر سبقت نمی گیرم . پس او را در جامه ای پیچیدند و به خدمت حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله وسلم ) آوردند . پیامبر پرسید که او را نامی گذاشته ای آن حضرت فرمود : که بر شما سبقت نخواهم گرفت . حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله وسلم ) فرمود که من نیز سبقت بر پروردگار خود نمی گیرم آن گاه حق تعالی به جبرییل امر کرد که نزد پیامبر برو و بگو که علی نسبت به تو به منزله هارون است به موسی . پس فرزند او را به نام پسر هارون نامگذاری کن . جبرییل بر آن حضرت نازل شد و آن حضرت را مبارک گفت و عرض کرد : خداوند فرموده است که این مولود را به اسم پسر هارون نامگذاری کن .حضرت فرمود اسم او چه بود ؟ جبرییل گفت که اسم او شبر بود . آن حضرت فرمود : اما لغت من عربی است . جبرییل گفت او را حسن نام گذار . و به این ترتیب پیامبر او را حسن نامید . کنیه امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) ابو محمد است و القاب آن بزرگوار سید ؛ سبط ؛ امین ؛ حجت ؛ نقی ؛ زکی ؛ مجتبی و زاهد ذکر شده است . امام مجتبی ( علیه السلام ) از دوران پر عظمت پیامبر جد بزرگوار خود چند سالی را بیش درک نکرد و هفت ساله بود که پیامبر بدرود حیات گفت و به فاصله کوتاهی مادر گرامی او فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) نیز دیده از جهان فرو بست و یگانه عامل تسلی امام حسن و برادرش امام حسین ( علیهم السلام ) ؛ آغوش گرم و پر مهر پدرش علی ( علیه السلام ) بود . او از دوران جوانی از لحاظ علم و دانش ؛ چهره درخشان و ممتازی به شمار می رفت و به مشکلات مردم پاسخ می گفت . امام حسن ( علیه السلام ) دارای امتیازات اخلاقی و فضایل والایی بود . در سخاوت او همین کافی است که در طول عمر مبارک خود ؛ دو بار تمام اموال و دارایی خویش را در راه خدا انفاق نمود و سه بار دارایی خود را به دو نیم تقسیم کرد و نیمی از آن از را در راه خدا بذل کرد و نیمی را برای خود نگاه داشت . امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) شجاعت و شهامت را از پدر به ارث برده بود . او در جنگ جمل از طرف حضرت علی ( علیه السلام ) مامور شد به کوفه برود و مردم را جهت شرکت در این جهاد مقدس دعوت کند و آن حضرت توانست علیرغم کار شکنی های استاندار کوفه که با علی ( علیه السلام ) رابطه خوبی نداشت ؛ نه هزار نفر از مردم کوفه را به میدان جنگ اعزام کند . او نه تنها در جنگ جمل در صف مقدم جبهه بود ؛ بلکه در نبرد صفین با سخنان پرشور و مهیج خود مردم عراق را برای سرکوبی سپاه شام دعوت کرد . وقتی او بر قلب سپاه دشمن حمله کرد ؛ امیر مومنین ( علیه السلام ) از یاران خود خواست تا او و برادرش حسین بن علی را از ادامه جنگ باز دارند که نسل پیامبر با کشته شدن این دو شخصیت قطع نشود . پس از شهادت حضرت علی ( علیه السلام ) امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) به منبر رفت و درباره فضایل پدر بزرگوار خود خطابه ای ایراد کرد . در این موقع مردم کوفه گروه گروه برخاستند و با او به عنوان جانشین پیامبر و رهبر امت بیعت کردند و بدین ترتیب زمامداری جامعه اسلامی بر حضرتش به صورت واجب عینی در آمد . وقتی خبر شهادت حضرت علی ( علیه السلام ) به شام رسید ؛ معاویه با سپاهی گران و ارتشی منظم به سوی کوفه حرکت کرد تا زمام امور مسلمانان را به دست بگیرد و امام حسن ( علیه السلام ) را وادار به تسلیم نماید . اوضاع و شرایط نا مساعد داخلی عراق ؛ دست به دست هم داد و وضعیتی به وجود آورد که صلح با معاویه به عنوان یک مساله ضروری بر امام تحمیل گردد به گونه ای که حضرت جز پذیرفتن صلح چاره ای ندید و هر کس به جای او بود و در شرایط او قرار می گرفت ؛ چاره ای جز قبول صلح نداشت . عاقبت امام حسن ( علیه السلام ) توسط همسرش جعده و به تحریک و تطمیع معاویه ؛ به وسیله زهر مسموم گردید و شهید شد چهارشنبه چهاردهم دی 1390 :: 16:23 :: نويسنده : کربلایی محمدرضا کاشانیان
روز فراموش ناشدنی اربعین امام حسین علیه اسلام
به نظر می رسد روز اربعین امام حسین علیه السلام روز بیستم از ماه صفر است ؛ و همین روز بود که خاندان امام حسین ( علیه السلام ) بر سر راه خویش از شام به مدینه ؛ به سرزمین کربلا و کنار تربت آن حضرت رسید . آن روز را بدان جهت روز اربعین خوانده اند که برابر با چهلمین روز شهادت پیشوای آزادگان امام حسین (علیه السلام ) و یاران ستم ناپذیر و آزادیخواه او بود . اما این نکته که آیا کاروان خاندان رسالت در چهلمین روز شهادت امام حسین ( علیه السلام ) در سال شصت و یکم از هجرت به کربلا آمد یا اربعین سال بعد از شهادت ؛ از نکات پیچیده تاریخ است ؛ و یافتن پاسخ قطعی برای آن دشوار است . در این مورد میان حدیث نگاران و تاریخ نویسان هماره گفت و گو و بحث و درگیری کامل بوده است ؛ چرا که گروهی از آنان بر آن هستند که خاندان پیامبر در همان اربعین سال اول به کربلا بازگشت ؛ و گروهی نیز بر آنند که اربعین سال بعد آمد ؛ و هر گروه نیز برای خود دلیل ها دارند و بررسی دلایل گروه و طرح بحث ها نیاز به مطالعه و پژوهش گسترده ای دارد که امید در فرصتی دیگر به این کار بپردازیم . اما آنچه اینک به نظر می رسد این است که این کاروان ؛ گویی از راه اردن به مدینه بازگشته است ؛ و هنگامی که به چهار راه حجاز و عراق رسید ؛ از نگهبانان همراه کاروان خواسته شد تا راه عراق را در پیش گیرند و کاروان را به سوی کربلا ببرند و نه به سوی مدینه ؛ و روشن است که گروه نگهبانان و فرمانده آنان نیز با آن سیاست جدید استبداد اموی و سفارش یزید به نرمش و مدار و رعایت حقوق و حرمت خاندان پیامبر ؛ جز فروتنی و حق پذیری چاره ای نداشتند . به همین جهت کاروان زینب و امام سجاد ( علیه السلام ) و همراهان او به سوی کربلا حرکت کرد . رسیدن آن کاروان آزادی بخش به کربلا برابر با روز بیستم صفر بود و همان روز هم جابر انصاری که از یاران به نام و بزرگوار پیامبر بود به همراه دوست و همسفر خویش عطیه عوفی که او نیز از بزرگان اسلام بود و نیز گروهی از مردان هاشمی برای زیارت تربت پاک پیشوای آزادگان به آنجا آمده بود . با رسیدن آنان به آن سرزمین عشق و ایمان ؛ گروهی از مردم روستاها و بخش های آن سرزمین نیز به آنان پیوستند و اجتماعی بزرگ از گروه ها و طبقات گوناگون جامعه در آنجا شکل گرفت . در حالی که همگی در شور حسین ( علیه السلام ) بودند و در سوگ او اشک می ریختند ؛ کنار تربت عطرآگین گل بوستان پیامبر و سالار جوانان بهشت گرد آمدند . آنان تربت او را با شور و شوق وصف ناپذیر زیارت می کردند و بر او سلام می گفتند ؛ و در همان حال اندوه و ماتم بر چهره ها سایه افکند و امواج سوگ و غم قلب هایشان را می فشرد . دل ها از اندوه شعله ور بود و اشک ها آماده ریزش بر گونه ها ؛ اما همگی در انتظار یک شراره بودند تا جانها را به آتش کشد و به گریه در آورد و صدای شیون و فریاد را بلند کند . در این لحظه ها بود که کاروان ارجمند خاندان امام حسین علیه السلام به کربلا رسید و رسیدن آن در این لحظه ها ؛ همان شراره ای بود که همگی در انتظار آن بودند و با فراهم آمدن همه شرایط در یک لحظه صدای گریه و شیون بود که به آسمان بر خاست . زینب ( سلام الله علیها ) در آن شرایط و آن لحظه ها و آن سرزمین نقش سرنوشت ساز و شکوهباری داشت چرا که او قلب تپنده ی تلاشها و احساسات و عواطفی بود که در کربلا و در کنار تربت امام حسین ( علیه السلام ) پدیدار گردید و امواج روشنگر و ستم سوز آن به سوی جامعه ها روانه شد . تلاش ها و روشنگریها یی که با غم و اندوه آمیخته بود و از دل هایی شعله ور و غمزده زبانه می کشید . زینب سلا م الله علیها پس از رسیدن کاروان به سرزمین آگاهی و عشق ؛ به سوی تربت برادرش حسین ( علیه السلام ) رفت و هنگامی که به تربت اونزدیک شد ندایش زمین و زمان را به لرزه در آورد که : وا اخا ..... وا اخا ...... وا اخا همین واژه های ساده ای که از قلبی شعله ور بر می خاست ؛ موجی از اندوه و ماتم را برانگیخت و باران اشکها را باراند و صدای گریه و شیون را در آن سرزمین شگفتی ها و در گذر تاریخ طنین افکن ساخت . خدا می داند آن گاه که بانوی اسلام رنج و اندوه خویش را در قالب واژه ها و جمله ها می ریخت و کنار تربت برادرش حسین ( علیه السلام ) بیان می کرد ؛ چه واژه های آکنده از شکایت از بیداد زمانه و ستم هایی که در سفر رنجبار اسارت بر او و خاندان امام حسین ( علیه السلام ) رفت به خاطره اش می گذشت ؟ ما چه می دانیم ؟
اللهم عجل لوليک الفرج ![]()
منوي اصلي موضوعات
سايت هاي مفيد
|
||